|
جهانگیرمحمودی بی گمان رخدادهای پس ازانتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری با به شمارآوردن اینکه این رویدادها درچارچوب همه طبقه ها و دسته های ملت رخ داده است، می تواند ازحادثه های بنیادی و بسیار مهم پس ازانقلاب اسلامی به شمارآید. براین پایه برای اینکه زمینه های برخوردهای خشن کاهش یابد و ملت روبه سویی کند که شکاف ها ازژرفا روبه سطح گذارده و غیرفعال شوند وصلح وآشتی میان گروه های جامعه پابرجا شود بایسته است که کوشش هایی که بیشتر ماهیت حقوق بشری دارد، صورت پذیرد. ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت 11:50  توسط جهانگیر محمودی
|
Jahangirmahmoodi.blogfa.com جهانگیرمحمودی جغرافیای سیاسی وژئوپلوتیک ایران زیرفشارنیروی فراوانی است که ازسوی قومیت ها ومذهب های کشورواردمی شود.به همین دلیل بایسته است که در دهمین جشن گزینش ریاست جمهوری با توجه به جایگاه سترگ آن درسرنوشت ایرانیان به این نیروی فراوان بنگریم وازشیوه درست وراستینی برپایه روش های پیروز تاریخ ایران که بهترین آن دوره فرمانروایی کورش، پادشاه – پیامبرایرانی است، پیروی نماییم . ملت بزرگ ایران درراستای کوشش های بخردانه خویش درسویه پیشرفت وفلسفه تاریخ ، درنبرد «جهانی شدن» ازیکسوکه دین برپایه اندیشه های پست مدرن درآن جایگاه بزرگی داردوافزون برخردبه دانش شهودی وعرفان بهامی دهدو«جهانی سازی» ازسوی دیگرکه خواست پیروان مدرنیسم ودین ستیزانی چون آمریکاوکشورهای دیگرغربی است، درسوی نخست ایستاده وبا انقلاب بزرگ اسلامی خویش روی به« جهانی شدن »دارد.به سخن دیگر چون فرمانروایی جهان هنوز درکمندنیروی هواداران مدرنیسم است، این زورمندان وزرمندان سواربراسب تکنولوژی برای پیشگیری ازحرکت روبه پیش تاریخ وگذرآن ازمدرنیسم به پسامدرن با انگیزه واپسگرایانه ازتوانایی های خود درراه کُندنمودن موتورتاریخ با روش «جهانی سازی »بهره می برند. ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388ساعت 13:29  توسط جهانگیر محمودی
|
بنام خدا پاسداشت نام خلیج فارس دراسلام و ناسیونالیسم عربی Jahangirmahmoodi.blogfa.com جهانگیرمحمودی هدف نگارنده ازبه میان آوردن این بحث، اثبات این حقیقت است که نه تنها سندهای تاریخی و حقوقی ازپاسداشت نام خلیج فارس پشتیبانی می کنند، بلکه افزون برآن دلیل های دینی نیز حامی این نام هستند. اما انچه که شاید کمی دورازذهن به نظرآیدپاسداشت نام خلیج فارس با درنظر داشتن ناسیونالیسم عرب است! دراین نوشتار کوشش من براینست که روشن کنم منطق ناسیونالیسم عرب نیزبه روشنی پشتیبان پاسداشت نام خلیج فارس است . برای آغاز باید گفت: داستان پیکارفرهنگی ودیپلماتیک برسر نام خلیج فارس درچارچوب پدیده قلمروخواهی است که دانشمندان جغرافیای سیاسی درباره آن دیدگاههای خویش را گفته ونوشته اند. دراین میان ؛ مارتین - ورایس جونز به همراهی مایکل وودز درباره قلمروخواهی دولت هادرکتاب « مقدمه ای برجغرافیای سیاسی » آورده اند : قلمروخواهی ،آن میزانی است که دولت در نظام بین المللی ، از مجموعه ای از قوانین وضوابط ، ومسئولیت ها وهنجارها تبعیت می کند. این جنبه ازقلمروخواهی با فعالیت های بین المللی ویا خارجی دولت ها از جمله جنگ و دیپلماسی ارتباط تنگاتنگی دارد...1971.ص : 54... این نگارنده براین باور است که کشورهای عربی خلیج فارس با پیش آوردن بحث الخلیج یا «خلیج عربی »به عنوان نمونه ای از پدیده قلمروخواهی ،حتا درشیوه دیپلماسی گروهبندی منطقه ای –که باید به یگانگی وپیوندبیشترکشورهای دورخلیج فارس یاری رساند- به گونه ای دیگرچون سه دهه پیشین ،جنگ وستیزه جویی با ملت ایران راپی گرفته اندوبانادیده گرفتن قانون ها وضابطه هاومسئولیت ها وهنجارهای درست جهانی چیزی جز خواری ایرانیان نمی خواهند.درباره پیاده نمودن یا خودداری از ضابطه ها وقانون های بین المللی به ویژه درباره مسئولیت های اخلاقی پاسداری ازصلح یا پیآمدهای ستیزه جویی ،نویسندگان کتاب یادشده درچند سطرپایین ترمی افزایند: بحث قلمروخواهی درابعادخارجی ویابین المللی ، با نوسان ودگرگونی های بسیاری درطول زمان مواجه شده است .به عنوان نمونه می توان به دوره های پایدارومنظمی اشاره کرد که درآنها دولت ها عموما برای تمامیت ارضی یکدیگر احترام قائل می شدند؛ ازجمله دوران پس از صلح وستفالیا درسال 1648، ویا دوران پس از معاهده ورسای درسال 1919 شایان توجه اند. درعین حال ، درمواردی نظیر نابسامانی های بین المللی پس ازجنگ های اول ودوم جهانی ،دوران بی ثباتی وهرج ومرجی نیزوجودداشته اند که درواقع بیانگردوران جنگ ،ظلم وفزون خواهی های سرزمینی اند...همان ...(ترجمه :دکترزهراپیشگاهی فرد- رسول اکبری)بااین سخن باید گفت کشورهای عربی یادشده آشکارابازیرپاگذاردن همه قانون ها وقاعده های جهانی ،درجستجوی کینه و دشمنی با ملت بزرگ ایران هستند.شیوه ای که هرآینه با روش ملت های دوست و برادر عرب بیگانه است . آن ملت ها به خوبی می دانند که با این روش دولت های آنها چه دوست بزرگی را ازجرگه دوستی بیرون می کنند.افزون برآن آتش دشمنی مهیبی رابرخواهند افروخت ، که گریختن از آن بسیار دشواراست .شاید برخی نیز گمان کنند که دراین دشمنی بهره ای به میان است که ناچارآن کشورها درپی آن هستند؟!ولی بهره ها را باید به درستی شناخت و درآن به ژرفانگری اندیشید.اگرژرف اندیش باشند، به روشنی خواهند یافت که بهره ای جز زیان ازپی گیری روش ستیز با ایرانیان درمیان نیست .آری باید بمانندشناخت گیاهان خوراکی و دارویی از گیاهان زهرآگین وکشنده به شناخت درست بهره ها اززیان ها پرداخت.چه بسیار کسانی که به امیدنوشی گرفتارنیش مرگ آفرینی شده اندواین هاهمه به نادانی از شناخت سودوزیان وژرف و پیچیده بودن آنهابه ویژه درجهان سیاست بازمی گردد. چنانچه سید علی اصغر کاظمی در کتاب « دیپلماسی نوین » می نویسد : ...صِرف وجود منافع مشترک باعث اتفاق دولت ها نخواهد گردید؛بلکه مقدمتا درک وشناسایی نقاط اشتراک که به صورت بالقوه ، زمینه سازوحدت و اتحاد می گرددنیز عامل بسیارحساس ومهمی است که تنها یک دیپلماسی فعال می تواند فراهم آورد...1365-ص:42...براین شالوده ؛ کشورهای عربی یادشده با میان آوردن خواسته هایی چون دشمنی با نام خلیج فارس یا بریدن جزیره های ایرانی سه گانه از خاک کشوروکارهای دیگر درراستای کینه ورزی با ایرانیان وگزندرساندن به خویش ودرنادانی از سودوزیان کشورهای خود گام می زنند.این ها همه درحالیست که ایرانیان به آسانی گوشه ای از خاک عزیز خویش را بریده وبه نام کشوری بحرین نام ، آزادنهاده وهیچ تا کنون دم برنیاورده اند.گرچه اززخم آن به خود می پیچند.این دم برنیاوردن وبه دردپیچیدن ریشه درآن داردکه دوستی وبرادری را چون گوهری گرانمایه می دانند وپذیرش این زخم هارابردل وجان نیازاین دوستی به شمارآورده و معنای سود وزیان را به نیکی وفراست شناخته اند.ولی اگردوست بردشمنی اش ابرام ورزد دیگر هیچ گوهری درمیان نمی ماند که زخم ها را برتن وبه ویژه برجان خویش پذیرا باشند. آیا آنان می خواهندهمچنان درهاله فریب وگمراهی دشمنان مانده وبراین فریب خوردگی ابرام ورزندوگمان کنندآنچنان که خودبا دیدن نیرووجنگ افزارآمریکا دست و پا گم می کنند،دلاوران وجنگاوران ایرانی رابا یاری خواندن آن کشور،بترساند!!؟بایدگفت که چه سخت خواروکوته بینانه می اندیشند!آنها اگر دارای اندیشه وخردباشندهیچگاه جز دوستی با ایرانیان چیز دیگری درخیال خودنخواهندپرورد.نویسنده «دیپلماسی نوین » درچندصفحه دیگر آورده است: ..این یک امر بدیهی است که کشورایران وهمسایگانش درشرق و غرب دارای منافع مشترک ، که زاییده موقعیت جغرافیایی ، طبیعی ومشترکات قومی ، مذهبی وسنتی وتاریخی است ، می باشند.لکن شرایط وجو سیاسی حاکم برحکومت های این کشورها، درطول تاریخ ، به ندرت زمینه اتحاد و اتفاق را فراهم آورده است . برعکس ، به علت وجود همین عقده های ناگشودنی که دست های استعمار با دقت و ظرافت خاصی به وجودآورده ، دولت های حاکم برسرنوشت مردم این کشورها ، همواره درگذشته وحال دست ودل وچشم خودرا متوجه قدرت های دوردست که منافعشان را با دیپلماسی ویژه خویش دنبال می کنند، نموده اند.حتا اگر به سابقه پیمان هایی که دراین منطقه به وجودآمده دقت کنیم ، به سهولت برای ما آشکار می گرددکه دست همان قدرت های بزرگ استعماری درکار موجود است . مثلا انعقاد « پیمان بغداد » که پس از کناره گیری عراق «پیمان مرکزی »(سنتو) نامیده شد، صرفا درجهت منافع غرب برای خنثی کردن نفوذ روسیه شوروی درمنطقه پایه ریزی شده بود...همان –ص: 57و58...با این توصیف روشن است که کشورهای عربی خلیج فارس راه دیپلماسی را به راستی نیافته اند، زیرا دیپلماسی در معنای بنیادی آن یافتن راه دوستی ها است وعرب های کشورهای یادشده راه جنگ و ستیزفیزیکی یا جنگ سرد (پی گیری دیپلماسی استعماری با ساختن گروهبندی های ستیزه جویانه )را با ایران پی گرفته اند،تا منافع آنان را به جای سود خویش پی بگیرند وخودرا دردام بی گریزی گرفتارکنند. درباره معنای بنیادی دیپلماسی نیز سید علی اصغر کاظمی می نویسد: دیپلماسی چگونه با مسائل ژئوپلوتیک برخورد می کند؟ ....مختصرا می توان گفت که سیاست خارجی یک کشور، اساسا متوجه تقویت روابط با کشورهای دوست وخنثی کردن نیروهای بالقوه متخاصم به منافع خودی است . یک کشور می تواند با انجام مذاکرات سیاسی ( (Negotiationsدوستان و متحدانی برای خود دست و پا کند . این روابط دوستی واتحاد ، غالبا زمینه خودرا در وجودمنافع مشترک پیدا می کند..همان ... اما کشورهای عربی یکی از مهم ترین دلیل های خویش رادرمقابله با نام خلیج فارس این می دانندکه نشان دهند؛ ایرانیان برای هدف هایی که مغایر با اسلام است وبرای رسیدن به مجدوبزرگی گذشته چون دوران ساسانیان وهخامنشیان و...به شیوه آن امپراتوران ازفرهنگ مورد علاقه عرب ها (دراین زمان اسلام ) بهره گیری ابزاری می نمایند. دراین باره رسانه های نوشتاری و دیداری و شنیداری آنها پراز این گفته ها است.آنها درجریان جنگ آمریکا با عراق درنوشته ها و کاریکاتورها و تصویرها آورده اند که ایران و ایرانیان درباره کشتار عراقی ها خاموش مانده اند، ولی درباره دگرگون نمودن نام خلیج فارس به خلیج عربی هیاهوکرده وپیوسته براین هیاهو هستند. بایدگفت گرچه ایران مانند کشورهای عربی خلیج فارس و دیگر کشورهای عربی به جنگ فیزیکی دربرابر آمریکا روی نیاورد.ولی بیش ازهمه ی آن کشورها از حقوق مردم عراق پشتیبانی کردودرسخن و عمل به آمریکا آموخت که ماندن درعراق وافغانستان کارخردمندانه ای نیست.اما درباره پاسداشت نام خلیج فارس هم گرچه دولت و مردم به وظیفه قانونی و اخلاقی خویش برپایه حقوق بین الملل پرداختند، ولی بیش از همه باید دانست که این گام نیز درراستای پاسداشت و بزرگداشت اسلام بوده است .زیرا که اکنون برپایه فلسفه تاریخ بزرگداشت نام ایران و فارس به معنای شادزیستی اسلام است که در گفتار دوم این نوشتار به آن برپایه دلایل دینی خواهم پرداخت.درواقع گفتاراول ودوم اثبات این حقیقت است که راه ایرانیان راه درستی است وآنچنان که برخی گمان کرده اند هرگز به معنای بیرون رفتن از شالوده وشیوه انقلاب بزرگ اسلامی نیست .اما گفتار سوم به این اختصاص دارد که بیاموزاند کشورهای عربی به ویژه کشورهای خلیج فارس به جای کعبه مقصود راه به ترکستان می برندوکاری که می کنندبه هیچ وجه درراستای پشتیبانی از ناسیونالیسم عرب نیست،بلکه با توجه به فلسفه آن درتضادبا آن است. البته این نیزروشن است که پیوندایران با کشورها و ملت های عرب درگذشته ی پیش از اسلام هرگز پیوند استعماری نبوده است . ایرانیان از آغازپشتیبان عرب ها بوده اند . چنانچه با پیدایش فرمانروایی بزرگ هخامنشی ، مردم بابل (بخشی از عراق کنونی ) برای آزادی از بند ستمگرانه بخت النصر از کوروش پادشاه –پیامبرایرانی (یا ذوالقرنین ) یاری خواستند و پس ازسرنگونی بخت النصر به شادی زیستند و آنقدر ازاین زیست شادمانه مسروربودند که خودرا بخشی ازایران وایرانی به شمارآوردند. چنانچه هنگام حمله اسکندربه ایران باگرفتن بابل گفته شد که بخش مهمی از ایران جداشده است .این پیوند ودوستی که بسیارژرف بود،همچنان تا پیش از اسلام درایران وپس ازآن تاکنون ریشه خویش را درجان های ایرانیان گسترانده است . برای نمونه درپیش ازاسلام ،پرورش پادشاهانی چون بهرام پنجم (یا بهرام گور)درنزدپادشاه حیره که نعمان بن منذربوده است،سپری شد (تاریخ ایران پیش از اسلام – دکترعبدالحسین زرین کوب – ص: 460تا465 ) داستان پس ازاسلام که از پیوندهای بسیارژرف تری حکایت می کند، نیز بسیار دل انگیزاست، که درگفتار دوم درزیر به آن خواهم پرداخت.پس نرمش این ملت دربرابرکشورهای عربی یادشده تنها از ژرفای پیوندها و دوستی های کهن برمی خیزد وگرنه ایرانیان رادراین راه هیچ باکی نیست وهیچ نیرویی جلودار نتواند بود.بی گمان باید ملت های عرب به این مهم بیاندیشند که آیا ملت بزرگ ودلیر ایران تاکی می تواند این خواری را به دوش کشد ودم درندهد،که نام آن را ازدریای پارسی برداشته یا جزیره های ایرانی را ازخاک جداکنند؟ بایدبه دولتمردان عربی خلیج فارس وپشتیبانان آنها یادآوری کردکه تاچه میزان سرمایه اجتماعی ملت های خویش رابا همسایگانی چون ایران بربادداده اند. اکنون با این جستارازخوانندگان گرامی می خواهم که به سه گفتارزیردرباره خلیج فارس یا دریای پارسی نگریسته و دیدگاه خویش را با امیل های خردمندانشان به آگاهی این نگارنده برسانند.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم فروردین 1388ساعت 12:52  توسط جهانگیر محمودی
|
نخست باید که به سهم خویش گام شایسته ودرخور ستایش برخی از نشریه ها ی کاغذی والکترونیکی رااز اینکه به غور وبررسی درباره جایگاه شاه سُخن پارسی درفرهنگ لرها به ویژه لرهای بختیاری پرداخته ،باسپاس وگرامیداشت بسیار یادنمایم . لیک این غوروبررسی هنگامی شایسته تر است که همراه بانقدوارزیابی باشد.زیرا این چنین است که اندیشه ها پخته تر ونگاه ها ژرف تر خواهدبود. دراین باره باید گفت که برخی از دیدگاه ها کوشیده اند تا گرایش شاهنامه خوانی در لر های بختیاری را به گونه ای ریشه گرفته از گرایش های قومی بشناسانند.../..برخی از نویسندگان....برخی دیگرنیز بی آنکه خود بخواهند دراین دام افتاده اند.چنانچه پیوند بختیاری را باشاهنامه گونه ای همذات پنداری قومی خوانده اند../سامان فرجی بیرگانی ودیگران ...ازآن فراتر دیگرانی یافت شده اند که خواسته اندگونه ای زرتشت گرایی رادامن بزنند که هر آینه دوستداری شاهنامه وایران دوستی چیزی جز همان زرتشت دوستی نیست !!؟دراین باره شاید نیازی به یادآوری نباشدکه درسرزمین جنوب باختری (خوزستان )گام نهادن درسوی قوم گرایی خودگرا ودرستیز با قوم های دیگر ویا روا ج زرتشت باوری کاری است درراستای خواسته دشمنانی که خواهان نابودی وخوار کردن ایران هستندوهرآینه دراین راه شاهنامه را ابزار دست خویش کرده اند.باید به نویسندگانی که دراین راه می نویسندیاسخنوران وشاعرانی که دراین راه می گویند و می سرایند، هشدار داد که آنچه رادرذهن می آفرینندباژرفانگری بررسی کنند، شاید که بخش های مهمی ازپدیده را ندیده باشند.زیرادشمن می کوشد که تا با برهم نهادن (انطباق )وفعال کردن دوشکاف پرگزندوبابار احساسی فراوان یعنی شکاف قومی بختیاری وعرب ازیکسووشکاف ساختگی زرتشتی- وهابی ازسوی دیگرشرایط را به سختی نابردبارانه وپرازجنگ وستیز وخونریزی نماید.این شکاف که به سبب برهم شدن وانطباق دوشکاف ساده به یک شکاف متراکم دگرگونی یافته است،
ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم بهمن 1387ساعت 13:2  توسط جهانگیر محمودی
|
تعطیلات سه روزه عید فطر در خوزستان و توجه بیشتر به اقلیت های دینی کشور : جهانگیر محمودی09365007033 درراستای توجه به تشکیل حکومت ملی رنگین کمانی وزایش آن از دل حکومت سرزمینی – امری که ناشی از تحول تاریخی ملت و حکومت ایران براثر ضرورت های گوناگون از جمله ضرورت های ژئوپلوتیک وجغرافیای سیاسی ایران – که اثبات کننده این معناست که پروژه اصلاحات ربطی به جناح خاصی ندارد بلکه به عنوان یک ضرورت مبرم تاریخی خودرا بر دولت های راست و چپ کشور تحمیل می کند ، مجددا از دولت نهم دو حرکت قابل توجه مشاهده شد . ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387ساعت 13:23  توسط جهانگیر محمودی
|
مقاله دوم(ب): در باره تعریف ژئوپلوتیک و جغرافیای سیاسی(2): جهانگیر محمودی 09365007033 درتعریف مفا هیم ژئوپلوتیک و جغرافیای سیاسی در مقاله دوم به این تعریف از دکتر پیروز مجتهدزاده برخوردیم که میان دو واژه به نوعی جایی مرتبط قائل بود . وی در این باره گفته بود :جغرافیای سیاسی (Political Geography) وژئوپلوتیک (Geopolitics) دومبحث مکمل هم از یک موضوع علمی است وبه مطالعه ی نقش آفرینی قدرت سیاسی در محیط جغرافیایی می پردازد . جغرافیای سیاسی عبارت است از مطالعه اثر تصمیمات سیاسی بر محیط جغرافیایی ؛ ژئوپلوتیک عبارت است از مطالعه روابط قدرت ها بر اساس امکاناتی که محیط جغرافیایی در اختیار می گذارد و یا امکاناتی که می توان از محیط جغرافیایی گرفت . ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387ساعت 13:21  توسط جهانگیر محمودی
|
درباره تعریف ژئوپلوتیک و جغرافیای سیاسی لازم به ذکر پاره ای از مطالب است که در این مقاله به آن خواهم پرداخت . هدف از این امر فراهم نمودن زمینه ی فکری برای تحلیل وفهم مباحث کشور عزیزمان ایران در چارچوب ضرورت های ژئوپلوتیک و جغرافیای سیاسی ونظریات مربوط به آنست . یعنی روشن نمودن این مطلب که بدون در نظر گرفتن وبدون ریختن مباحث ومسایل سیاسی و اجتماعی یا اقتصادی و نظامی وهمچنین فرهنگی وروش های مدیریتی داخلی و بین المللی در ظرف ژئوپلوتیک و جغرافیای سیاسی ایران به جای فهم درست وتحلیل صحیح مطالب و در نتیجه رسیدن به کعبه ی آمال ملی واسلامی راه به ترکستان خواهیم گشود. دراین ارتباط جو پینتر (1995) Joe Painter این علم را یک گفتار و یا چارچوب دانشی می داند که برداشت های خاصی از جهان را ارائه می دهد ، ویژگی خاص این برداشت ها ، مجادلات داخلی ، بهره برداری تکاملی از نظریات جدید ، ومرزهای پویای آنست . اما روشن است که نخستین گام ... ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام مرداد 1387ساعت 10:53  توسط جهانگیر محمودی
|
نکته مهم: اماآيا اين وحد ت بايد پيرامون چه چيزي شکل بگيرد وچگونه بايد اين وحدت را صورت داد به عبارت بهتر جامعه در حال حرکت است ودر زمينههاي سياسي، فرهنگي، اقتصادي وغيره کنش و واکنشهايي دارد .بنابراین اگر محور وحدت تعيين نگردد و جهت حرکت مشخص نشود ، اتحاد امّت اسلامي امري بيمعنا و بيمحتواست. زيرا هرکس به راهي خواهد رفت که خود از منا بع د يني تاويل وتفسير و به گونه ای خاص اجتهاد کرده است. پس لازم است جهت امّت در هرزمان ومکاني ازجانب خدا واوليائش تعيين گردد ،ازجمله بايد جهت امّت در زمان حاضر نيز تعيين شود. براي توضيح واثبات اين معني که هردوره مسلمانان براي جهت گيري خويش نياز به تعيين محور وجهت دارند به مطالب زير توجه فرماييد. اولا: بايد گفت از منظر قرآن همه پيامبران وهمه اديان توحيدي فقط يک مذهب ويک شريعت آوردهاند. چنانچه در سوره آل عمران آيات 85-83مي فرمايد: الا افغيردين الله يبغون وله اسلم من في السموات والارض طوعا وکرها واليه يرجعون. قل آمنا بالله وماانزل علينا وما انزل علي ابراهيم واسمعيل واسحق ويعقوب والاسباط وما اوتي موسي وعيسي والنبيون من ربهم لا نفرق بين احد منهم ونحن له مسلمون. ومن يبتغ غير الاسلام دينا فلن يقبل منه وهو فی الاخره من الخاسرین... يعني:آيا جز دين خدا؛ دين وراه وروش زندگي ديگري را ميطلبيد،( اما باید بدانیدکه ) هرآنچه درآسمانها وزمين است به ميل ويا به اجبار تسليم اويند وبه سوي او باز ميگرد ند. بگو (اي پيامبر)که ما به خدا ايمان آورديم وبه آنچه که او نازل کرده است برما، وبه آنچه که بر ابراهيم (ع) و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و اسباط نازل شده ، وآنچه بر موسي (ع)وعيسي (ع) وپيامبران خداآمده است هيچ فرقي ميان آنان نيست وما همگي براي اوتسليم به امر اوهستيم. هرکسي ديني غيراز اسلام (تسليم به فرمان خدا) دين ديگري را برگزيندهرگز از وي پذيرفته نميشود وچنين کسي درآخرت از زيان کاران است.... . از آيات فوق برمي آيد که دين همه ی پيامبران يکي بوده است وتفاوتي ميان اين اديان وجود نداشته است. بااين توصيف قرآن کريم درآيه ی شريفه ديگر ميفرمايد وجعلنالکل امّه شريعتا ومنهاجا: يعني براي هر امتي شريعت وراه وروش خاصي وجود دارد، وقتي اين آيه را در کنا رآيات 83 تا 85 از سوره آل عمران ميگذاريم که در فوق از آن ياد نمودم. درمرتبه اول به نوعي تضاد ميرسيم که با دقت در آن مفهوم سنتز کاملي به دست ميآوريم براين اساس منظور آيه اين نيست که خداوند مثلا براي پيروان ابراهيم يک شريعت، براي پيروان يعقوب يک شريعت وبراي پيروان موسي وعيسي و محمد(ص) هرکدام شريعت خاصي به وجود آورده است زيرا در آيات فوق الذکر ميفرمايد که هيچ تفاوتي بين پيام الهي هيچ يک ازآن پيامبران نيست. پس منظور آيه اين است که بشر در دورههاي مختلف بنابرشرايط زماني ومکاني، داراي شريعت ومنهاج متفاوتي است. يعني تغييرات تاريخي ووضعيتهاي خاص سياسي وفرهنگي واقتصادي وتمد ني واوضاع متفاوت تکليف خاص، (البته درقالب همان شريعت ثابت ولايتغير الهي) به وجود ميآورد. براي همين است که قرآن در آیاتی ميفرمايد که هرامتي اجل وپاياني دارد. منظور اين است که هردوره تاريخي اززماني شروع ودر زمان ديگر به پايان ميرسد والبته باتوجه به اينکه اصل اينست که خطاب قرآن بيشتر نسبت به مسلمين ا ست بنابراين به احتمال قوي منظور از اينکه براي هر امتي شريعت ومنهاجي وجوددارد ناظر به تحولات تاريخي مسلمانان است.یعنی مسلمانان سوای اینکه به طور کلی در همه ی ادوار امت رسول اکرم (ص) هستند با این توصیف دراین چارچوبه ی کلی برای هر دوره ی تاریخی نیز یک امت خواهند بود . بنابراین وقتی گفته می شود مسلمانان در هردوره تاریخی یک امت هستند متناسب بااین وضعیت و در چارچوبه ی کلی اسلام و دستورات اسلامی شریعت ومنهاجی که فقط به ان دوره ی تاریخی و تمدنی تعلق دارد ، خواهند داشت که این منهاج وشریعت با پدید آمدن دوره ی بعدی از بین رفته و جای خویش را به شریعت و منهاج دیگری می دهد. چنانچه ميفرمايد:ولکل امّه اجل فاذا جاء اجلهم لا يستاءخرون ساعه ولا يستقدمون. . . يعني رندگي هر امتي را پاياني است ؛ پس هرگاه پايان عمرشان فرارسد، نه ساعتي دير تر بپايند ونه ساعتي زودتر فاني گردند. (اعراف آيه 34 ونحل آيه 61) پس باتوجه به مباحث فوق اين آيه به ما ميفهماند که منظور دورههاي تاريخي خاصي است. زيرا نه امت يهود ونه امت مسيح ونه حتي برخي امتهاي ديگر مانند امت زرتشت وغيره ازبين نرفتهاند. پس منظورآیه ی فوق اين امّتها نيست. بلکه به احتمال قوي منظور همان دوره هاي تاريخي است. بنابراين بايد ديد که دوره فعلي تاريخي از مسلمانان چه ميخواهد؟ ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت 21:40  توسط جهانگیر محمودی
|
ضرورت ایرانگرایی ازمنظر دين: در این بخش به ضرورت ایرانگرایی از منظر دین خواهم پرداخت .آنچه که ما از دین آموخته ایم اینست که اسلام یک د ین جهانی است و مرزهای مرسوم وفعلی جهان را به رسمیت نمی شناسد. دراینجا ابتدا در باره ی اینکه اسلام مرزهای خود را عقید تی دانسته و به حکومت جهانی در پرتو برادری دینی می اند یشد اشاراتی از بیانات مرحوم علامه ی طباطبایی ارائه نموده ، سپس بخشی ازد یدگا هها وبیانات امام خمینی( ره) رادر باره ی نفی ملی گرایی مورد توجه قرار خواهم داد وبعد از آن روشن خواهم نمود که دلایل مذهبی ایران گرایی که در شرایط فعلی تاریخی با ملی گرایی به نحو فوق برای این کشور شباهت بسیار دارد ازجنبه ی اسلا می چیست؟مرحوم علامه ی طباطبایی در کتاب « روابط اجتماعی در اسلام » می نویسد: اسلام اصل انشعاب ملی را ملغی کرده است . اسلا م اجازه نداده است که « انشعاب ملی » منشاء به وجود آمدن اجتماع باشد وتشکیل یک اجتماع بر اساس «ملی » باشد. انشعاب ملی د و عامل اصلی دارد . الف – زندگی بیابانی و قبیله ای ( که قبیله ها و نژادها و خانواده ها ی مختلف ، منشعب می شوند) ب- اختلاف منطقه ی زندگی و سرزمینی که مردم در آن زندگی می کنند. این د وعامل ، در زمینه ی « طبیعت ثانوی » که به واسطه گرمی و سردی وسرسبزی و خرّمی یا کم آبی و قحطی برای مردم ایجاد می کند ، نقش اساسی را در انشعاب نوع انسانی به عهده دارد ، نوع انسان را شعبه شعبه وقبیله قبیله نموده و باعث اختلاف زبان و رنگ مردم می شود. این بحث مفصلی است که ما مختصری از آنر ا ذکر کردیم:کم کم، این دوعامل باعث شد که هرد سته ای از مردم ، قطعه ای از قطعات زمین را حیازت و اشغال کنند: البته زمینی که حیازت میکردند بر حسب مساعی و کوشش ها وقد رت و تصمیم و شدت عمل آنان ، فرق می کرد ، اگر در این قسمت ها تفوق داشتند ، زمین بیشتر ، وگرنه زمین کمتری را می گرفتند. هردسته ، هر چقدر زمین را جلو گرفته بودند «وطن » می نامید ند و با مساعی و کوشش تام و تمامی ، از آن دفاع می کردند.گرچه این ، مطلبی بوده که نیاز مندی های طبیعی باعث سوق مردم به آن شده زیرا فطرت ، مردم را وا می دارد که حوائج طبیعی خود را برآورند : ولی چیزی که هست اینست : که « انشعاب ملی » با مقتضی اصل فطرت انسانی که عبارت از زندگی همه این نوع ، در یک اجتماع واحد است منافات دارد : این خصوصیت انشعاب ملی است ، توجه کنید : واضح و ضروری است که طبیعت ، می خواهد همه ی قوا ونیرو های پراکنده جمع شده وبه هم پیوسته شوند وبراثر تراکم ویگانگی ، نیروی تازه ای بگیرند تا به طرز شایسته تر و کامل تری ، به هدف شایسته خود برسند. ما این جریان را در « ماده اصلی » مشاهده میکنیم . ماده اصلی به صورت « عنصر در می آید و ....کم کم « نبات » وسپس « حیوان » وبعد « انسان » می شود. این مقتضای طبیعت است ولی انشعاباتی که با اتکاء و به نام « میهن » به وجود می آید، یک ملت را سوق می دهد که در اجتماع خاص خود ، با هم یگانه شوند و از اجتماعات وطنی د یگر جدا شوند ، در نتیجه یک واحد به وجود می آید که از نظر روح و جسم از آحاد وطنی دیگر جدا هستند ، این جریان باعث می شود که انسانیت از « یگانه شدن » وگرد هم آمدن کناره گیرد ومبتلا به همان پراکند گی و تشتتی شود که از آن فرار می کرد.[ خلاصه اینکه از منظر مرحوم علامه طباطبایی جهان در یک سیر تکاملی حول محور توحید د رحرکت است .لذا از اجتماع قوای ماده نباتا ت به وجود می آیندو از اجتماع ووحدت نباتات حیوانات به وجود آمد ند و از اجتماع قوای حیوانی انسان به وجود آمد. این سیر تکاملی به سوی مراحل عالیتر هنگامی تحقق خواهد یافت که انسانها نیز همگی به اتحاد و وحدت واقعی برسند تا از این توحید مراحل عالیتر حاصل گردد.لذا تقابل ناسیونالیستهاو میهن های مختلف دربرابر یکدیگر مانع این سیر تکاملی است .] چنانچه بیان شد مرحوم علامه د ربالا می فرماید: ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت 21:36  توسط جهانگیر محمودی
|
ضرورت ایرانگرایی ازمنظر دين: در این بخش به ضرورت ایرانگرایی از منظر دین خواهم پرداخت .آنچه که ما از دین آموخته ایم اینست که اسلام یک د ین جهانی است و مرزهای مرسوم وفعلی جهان را به رسمیت نمی شناسد. دراینجا ابتدا در باره ی اینکه اسلام مرزهای خود را عقید تی دانسته و به حکومت جهانی در پرتو برادری دینی می اند یشد اشاراتی از بیانات مرحوم علامه ی طباطبایی ارائه نموده ، سپس بخشی ازد یدگا هها وبیانات امام خمینی( ره) رادر باره ی نفی ملی گرایی مورد توجه قرار خواهم داد وبعد از آن روشن خواهم نمود که دلایل مذهبی ایران گرایی که در شرایط فعلی تاریخی با ملی گرایی به نحو فوق برای این کشور شباهت بسیار دارد ازجنبه ی اسلا می چیست؟مرحوم علامه ی طباطبایی در کتاب « روابط اجتماعی در اسلام » می نویسد: اسلام اصل انشعاب ملی را ملغی کرده است . اسلا م اجازه نداده است که « انشعاب ملی » منشاء به وجود آمدن اجتماع باشد وتشکیل یک اجتماع بر اساس «ملی » باشد. انشعاب ملی د و عامل اصلی دارد . الف – زندگی بیابانی و قبیله ای ( که قبیله ها و نژادها و خانواده ها ی مختلف ، منشعب می شوند) ب- اختلاف منطقه ی زندگی و سرزمینی که مردم در آن زندگی می کنند. این د وعامل ، در زمینه ی « طبیعت ثانوی » که به واسطه گرمی و سردی وسرسبزی و خرّمی یا کم آبی و قحطی برای مردم ایجاد می کند ، نقش اساسی را در انشعاب نوع انسانی به عهده دارد ، نوع انسان را شعبه شعبه وقبیله قبیله نموده و باعث اختلاف زبان و رنگ مردم می شود. این بحث مفصلی است که ما مختصری از آنر ا ذکر کردیم:کم کم، این دوعامل باعث شد که هرد سته ای از مردم ، قطعه ای از قطعات زمین را حیازت و اشغال کنند: البته زمینی که حیازت میکردند بر حسب مساعی و کوشش ها وقد رت و تصمیم و شدت عمل آنان ، فرق می کرد ، اگر در این قسمت ها تفوق داشتند ، زمین بیشتر ، وگرنه زمین کمتری را می گرفتند. هردسته ، هر چقدر زمین را جلو گرفته بودند «وطن » می نامید ند و با مساعی و کوشش تام و تمامی ، از آن دفاع می کردند.گرچه این ، مطلبی بوده که نیاز مندی های طبیعی باعث سوق مردم به آن شده زیرا فطرت ، مردم را وا می دارد که حوائج طبیعی خود را برآورند : ولی چیزی که هست اینست : که « انشعاب ملی » با مقتضی اصل فطرت انسانی که عبارت از زندگی همه این نوع ، در یک اجتماع واحد است منافات دارد : این خصوصیت انشعاب ملی است ، توجه کنید : واضح و ضروری است که طبیعت ، می خواهد همه ی قوا ونیرو های پراکنده جمع شده وبه هم پیوسته شوند وبراثر تراکم ویگانگی ، نیروی تازه ای بگیرند تا به طرز شایسته تر و کامل تری ، به هدف شایسته خود برسند. ما این جریان را در « ماده اصلی » مشاهده میکنیم . ماده اصلی به صورت « عنصر در می آید و ....کم کم « نبات » وسپس « حیوان » وبعد « انسان » می شود. این مقتضای طبیعت است ولی انشعاباتی که با اتکاء و به نام « میهن » به وجود می آید، یک ملت را سوق می دهد که در اجتماع خاص خود ، با هم یگانه شوند و از اجتماعات وطنی د یگر جدا شوند ، در نتیجه یک واحد به وجود می آید که از نظر روح و جسم از آحاد وطنی دیگر جدا هستند ، این جریان باعث می شود که انسانیت از « یگانه شدن » وگرد هم آمدن کناره گیرد ومبتلا به همان پراکند گی و تشتتی شود که از آن فرار می کرد.[ خلاصه اینکه از منظر مرحوم علامه طباطبایی جهان در یک سیر تکاملی حول محور توحید د رحرکت است .لذا از اجتماع قوای ماده نباتا ت به وجود می آیندو از اجتماع ووحدت نباتات حیوانات به وجود آمد ند و از اجتماع قوای حیوانی انسان به وجود آمد. این سیر تکاملی به سوی مراحل عالیتر هنگامی تحقق خواهد یافت که انسانها نیز همگی به اتحاد و وحدت واقعی برسند تا از این توحید مراحل عالیتر حاصل گردد.لذا تقابل ناسیونالیستهاو میهن های مختلف دربرابر یکدیگر مانع این سیر تکاملی است .] چنانچه بیان شد مرحوم علامه د ربالا می فرماید: ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت 21:36  توسط جهانگیر محمودی
|
|
|