|
بسمه تعالی A letter for Mr Ahmad Shahid
نامه ای به آقای احمدشهید: از جانب یکی از وکلای محکوم به محرومیت از وکالت وخلع لباس از جانب حاکمان جمهوری اسلامی به علت وکالت برخی از فعالان سیاسی چون حشمت الله طبرزدی – عیسی خان حاتمی –ابوالفضل عابدینی وغیره. جهانگیرمحمودی آقای احمدشهید در مصاحبه ای که با رسانه ها داشتند گفتند که مسئولان ایران در انتقاد به مطالب ارائه شده از سوی وی جوانب مذهبی یا دخالت ورزانه گزارش اورا مورد انتقادقراردادند.شاید برخی این انتقاد را اندک بشمارند اما واقعییت اینست که برپایه اصول ومواد مربوط به سازمان ملل وحقوق بشر این اشکالات جدی وحتی قابل قبول به شمار می آید.دراین باره در جای خود بحث خواهیم کرد. اما بحث من در اینجا برسر اینست که چراجهان نمی کوشد که پی گیری درباره حقوق بشرومواردی ازاین قبیل را از راه های بهتری دنبال کند وچرا تا این حدآشکار در مورد ایران گزینشی برخورد می نماید.یادآوری این مطلب که نگارنده این سطور خود مقهور برخی بی عدالتی ها وبی تدبیری های برخی از حکام شده ضرورتی ندارد.زیرا بنده به واسطه حکم صادره از دادگاه ویژه روحانیت به ریاست آقای حسین بهرامی در اصفهان محکوم به خلع لباس وهمچنین محرومیت از وکالت از پایان دوره اعتبار وکالتم که مردادسال آینده است(هر دوهمیشگی) به خاطر وکالت آقای حشمت الله طبرزدی وعیسی خان حاتمی وابوالفضل عابدینی ودیگران شدم وایضا تذکر این مطلب لازم نیست که اینجانب خود انتقادات جدی برشیوه حکومت داری مسئولان جمهوری اسلامی دارم . درواقع اصرارمن اینست که آقای احمد شهید به کار خویش به صورت جدی ادامه دهد ولیکن نوع اشکالات حقوق بشری در مواردی واقعا براندازانه ویا نادیده گرفتن مذهبی است که به طورجدی برای بخش عمده ای از مردم ایران مطرح است والبته همه این ها دلیلی برای نادیده گرفتن حقوق بشر نیست وحکام وفرمانروایان ایران باید به گونه جدی روش خویش را دگرگون سازند تا حکومت با ارزش ها، اصول ومواد حقوق بشر هرچه نزدیک تر شود. اما تا هنگامی که اجرای بدون تنازل قانون اساسی می تواند این حقوق را باتوجه به رعایت استقلال وارزش های مردم ایران پیاده نماید،استفاده ازشیوه های دیگر جایز نیست وآثار مفید این کوشش ها را در داخل کشور از بین می برد.باید تا کید نمود که این شیوه طرح حقوق بشر وتاکید برمواردی که غیر شرعی است دربخش بزرگی از مردم ایران نگرانی روزافزون وبدبینی مفرطی نسبت به حقوق بشربه وجود آورده است.بی گمان با این شیوه شکاف های هولناک درمیان مردم ایران شکل خواهد گرفت ونتیجه آن کشتار ونابودی وناامنی خواهدبود.شاید برخی براین باور باشند که از طریق طرح حقوق بشر بدون توجه به ارزش ها وباورهای مردم ایران می توان به آینده ای آزاد ودموکراتیک دست یافت!اما کافیست که تنها 2میلیون نفر وفادار به ارزش های فعلی در حکومت احتمالی آینده باقی بمانند.اتفاقی که اکنون در افغانستان وپاکستان یا عراق افتاده به مراتب بدتر وسنگین تر درایران خواهد افتاد.هرکس اندکی اندیشه کند چنین برداشتی را تایید خواهدکرد.بی گمان درآن زمان باید برای حفظ امنیت منطقه ابرقدرت ها در ایران اردوگاه زده وزمینه کشتار بسیاری ازایرانیان را فراهم کنند.پرسش من اینست که چرا برای دفاع ازحقوق بشر به گونه جدی از ظرفیت های قانون اساسی جمهوری اسلامی به ویژه اصل ولایت مطلقه فقیه بهره برداری نمی شود.جالب اینکه قرائتی که اینجانب از اصل ولایت فقیه ارائه داده ام ودر دفاع از حشمت الله طبرزدی تحت عنوان لایحه دفاعیه از حشمت الله طبرزدی(1) در رسانه ها ی اینتر نتی به چاپ رسید هیچ رقیبی از لحاظ فقهی ندارد.بنده تاکید می نمایم که از لحاظ فقهی، آن هم به ویژه با توجه به نظریات واظهارات امام خمینی (ره) نه این حقیر. شما اگر کتاب حکومت اسلامی ایشان را بخوانید یا نظریات بنیادی سیاسی وی را ملاحظه کنید(که البته برپایه مبانی فقهی بیان شده است)می توانید به راحتی ببینید که چگونه می توان بسیاری از اصول حقوق بشر را از آن استنتاج کنید. من این توضیحات را در دفاعیه خوداز حشمت الله طبرزدی ارائه دادم وخواهش می کنم که این توضیحات را ملاحظه بفرمایید.برپایه نظریات فقهی ،کتاب حکومت اسلامی ومباحث بنیادی امام خمینی (ره) برقراری حکومت اسلامی سه پایه اصلی دارد که متاسفانه بیشتر از ناحیه هواداران ومخالفان این نظریه فقط دو پایه از سه پایه اصلی این نظریه مطرح می شود وکمتر کسی پایه سوم آن را مطرح نموده واگر هم مطرح کند با توجیهات گوناگون آن را به شکل دیگری تاویل می نماید. این سه پایه به ترتیب :1-وجود حکومت اسلامی در همه زمان ها (غیبت یا حضور امام معصوم ع )دارای ضرورتی بنیادی برای حفظ تقوا ودینداری مردم است لذا تشکیل نظام اسلامی به معنای حفظ دینداری وایمان مردم است.پس به تعبیر امام خمینی حفظ نظام اسلامی از اوجب واجبات واز نماز هم بالاتراست.2- آن قدر حفظ این نظام اهمیت دارد که رهبر نظام اسلامی باتوجه به مصالح اسلامی دارای ولایت مطلقه است . متاسفانه از سوی برخی موافقان ومخالفان نظریه ولایت مطلقه فقیه به معنای یک نظریه استبدادی مطرح شده است. برخی از دوستداران آن به گونه ای از این نظریه می گویند که معنای دیکتاتوری مصلحانه فقیه از آن فهمیده می شود وبدین واسطه نظریه ولایت مطلقه فقیه از معنای اصلی خود خارج می شود.زیرا که ولایت مطلقه فقیه دارای هیچ گونه معنایی که از آن اراده استبداد بشود نیست .هرگز با مفاهیمی چون ابسولوتیسم وغیره هم پا نمی باشد. ولایت مطلقه فقیه تنها ولایت مطلقه فقیه براحکام پنج گانه تکلیفی یا احکام وضعی است. یعنی ولی فقیه می تواند واجبات را در صورت لزوم حرام یا محرمات را حلال یا واجب حکومتی نماید همچنین می تواند مستحبات را واجب یا حرام ،مکروهات ومباحات و....را واجب یا حرام حکومتی نماید. بنابراین ولی فقیه با ولایت مطلقه اش نمی خواهد دیکتاتوری کند بلکه برای مصلحت اسلام به صدور حکم وجوب یا حرام حکومتی می پردازد.البته اگر چنانچه پیش از این بیان نمودم اصل سوم این نظریه رعایت شود نه اینکه مانند برخی از هواداران تحریف گر به توجیه نادرست آن بپردازند یا مانند مخالفان آن (که عمدتا اطلاعات فقهی ندارند)آن را گونه ای استبداد تفسیر کنند.3- در اصل سوم نظریه ولایت مطلقه فقیه این نکته وجود دارد که اگر ولی فقیه دیکتاتوری کند خودبه خوداز ولایت ساقط است (این گفته از بیانات امام خمینی ره است)جالب اینست که امام (ره)در این گفته از واژه دیکتاتوری که واژه ای لاتین است استفاده نموده تا کسی نتواند از آن با تفاسیر نادرست سوء استفاده کند. (منظورکسانی است که با توجه به اطلاعات فقهی در صورت عربی وفقهی بودن آن می توانند آن را توجیه نادرست کنند)واژه دیکتاتوری دارای معنای لغوی واصطلاحی خاصی است وتقریبا برای همگان روشن است.لذا اگر اگر ولی فقیه فراتر از حاکمیت ملی وقانون اراده ای به کار برد گرچه همه قدرت ها در اختیار اوباشد خودبه خود از ولایت ساقط است وبر مومنان هیچ گونه ولایتی ندارد. همچنین وفق اصل 111قانون اساسی که اگر رهبری صلاحیت های خویش را از دست دهدوظیفه نمایندگان خبرگان برکناری وی می باشد وفق این گفته امام خمینی (ره) کاربرددیکتاتوری آنقدر روشن صلاحیت های رهبری را ازبین می برد که نیازی به نظر کارشناسانه خبرگان برای برکناری یا ماندگاری ولی فقیه نیست.بنابراین حاکمیت ملی وحتی گونه ای لیبرالیسم ارشادی برنظام اسلامی حاکم است .زیرا که کاربر د دیکتاتوری مصلحت نظامی که وجودش برای حفظ ایمان وتقوای مومنین است به خطر می اندازد . یعنی با کاربرد دیکتاتوری اصل اول نظریه ولایت مطلقه فقیه درخطر است.زیرا چنانچه در لایحه دفاعیه از حشمت الله طبرزدی آورده ام وفق آیاتی از سوره آل عمران ودلایل دیگر اگر خواست ونظر مردم رعایت شود (گرچه عملا به ضرر تمام شودوکشته ها داده شود وخساراتی مانند جنگ احد به وجود آید)باز هم خطربزرگتر که سقوط نظام است دفع خواهدشد. اما اگر خواست ونظر مردم رعایت نشود،این خطر وجود دارد که نظامی که حفظ آن از اوجب واجبات است یا حفظ آن از نماز واجب تراست،ساقط شود. این رعایت خواست واراده ملی از منظر امام خمینی (ره) نه تنها در جنبه کلی وعمومی آن بلکه در جنبه رعایت عقاید واندیشه وپلورالیسم سیاسی وعقیدتی نیز صحیح است. چنانچه امام خمینی (ره) درآزادی احزاب وگروه های کمونیستی وغیرکمونیستی که اندیشه ها وعملکردی غیر اسلامی داشتند پایدار بوده است به شرطی که اهل توطئه نباشند. احزاب وگروه های مختلف تا زمانی که مسلحانه وارد درگیری وترور نشده یادر جهت تجزیه وخیانت به کشور کاری نکرده ویا جاسوسی نکرده بودند آزاد بودند . درزمینه این گونه خیانت ها برای امام (ره) تفاوتی نداشت که خود از نزدیکان عقیدتی وسیاسی وی باشند یانه . در هر صورت اگر چنین خیانت هایی مشاهده می شد مانند هر کشور دیگر در برابر این خیانت ها اقدامات لازم برای مجازات این خائنین صورت می گرفت. اما تا زمانی که این خیانت ها وجود نداشت پلورالیسم سیاسی وعقیدتی از منظر امام (ره) رعایت می شد. این هم یک ژست سیاسی نبود بلکه کوششی برای حفظ نظام اسلامی از خطراتی که آن را تهدید می کردبود.لیبرالیسم سیاسی وعقیدتی مورد نظر امام به گونه ای بود که تفاوتش با لیبرالیسم های دیگر که درجهان وجوددارد اینست که آن سیستم ها دربرابر نوع گرایش های سیاسی گروه ها واحزاب موضع خاصی ندارند جز اینکه بخواهند لیبرالیسم را ازبین ببرند . اما لیبرالیسم ارشاد شده یا نظریه ولایت مطلقه فقیه می کوشد به گونه غیر مستبدانه وغیر دیکتاتورانه مردم ومجریان وقانونگذاران را به سوی اهداف دینی ارشاد نمایند. درواقع به هیچ وجه هیچ دستوری وفق این نظریه وجودندارد که نسبت به دولت یا مجلس اجباری باشد. همه نظریات وگفته های رهبری وفق این نظریه ارشادی است. واصولا اطاعت از رهبری نیز جز این معنای دیگری ندارد. زیرا واژه اطاعت از طوع درمقابل کره گرفته شده است ولذا انتخاب وپیروی آزادانه را اطاعت واز روی اجبار واکراه پیروی کردن را کراهت می گویند.برپایه نظریه ولایت مطلقه فقیه اگر همه جریانات واندیشه ها وگروه های سیاسی وعقیدتی نظام لیبرالیسم ارشادی را بپذیرند وبرعلیه آن توطئه نکنندمجاز وآزاد می توانند باشند.چنانچه این تعهد در مورد نظام های لیبرال دیگر کشورها وجوددارد.لذا حتی گروه ها ونحله های سکولاریستی –مارکسیستی – بهایی –وهابی- صهیونیسم طرفدار روابط حسنه جمهوری اسلامی با اسرائیل – ومانند این ها می توانند آزادانه فعالیت کنند. ومی توان براساس رای نمایندگان مجلس ومصالح عالیه اسلامی از اجرای حدود اسلامی پیشگیری کرد. شورای نگهبان هم باید رای ونظر خویش را براین پایه قراردهد یا لا اقل دربرابر این مصالح مقاومت نکند. در غیر این صورت راهی جز سرنگونی نظام اسلامی نپوییده است. اجرای حقوق بشر نیز با توجه به ژئوپلوتیک ایران وارزش های مورد قبول این ملت نیز به روشنی با اتکای به نظریه ولایت مطلقه فقیه قابل اجراست . بنابراین خواستار توجه به ظرفیت های اصل ولایت مطلقه فقیه در اجرای اصول ومواد ومصوبات حقوق بشری هستم .پایان
پاورقی:1- این لایحه در وبلاگ اینجانب نیز موجوداست . نام این وبلاگ ژئوپلوتیک وجغرافیای سیاسی ایران وآدرس آن: www.jahangirmahmoodi.blogfa.comاست.
+ نوشته شده در شنبه سی ام مهر 1390ساعت 3:4  توسط جهانگیر محمودی
|
![]() تصویر جنبش کاوه آهنگر ملی گرایی گذشته از ضرورت ها ونیازهایی که به آن برای رشد هرکشور ی وجود دارد .درکشورچند قومیتی ایران که برخی از قومیت های آن با کشورهای همسایه سمپاتی وپیوند فرهنگی وخونی دارند باید درست در جایگاه خویش بنشیند تا علاوه بررشد وانسجام کشور، مایه وپایه دفاع از حقوق قومیت های رنگ به رنگ وگوناگون آن باشد.آنچه که در کشور ما وجوددارد گرچه ریشه انسانی ناسیونالیسم ایرانی در برابر چهره هایی از ناسیونالیسم نژاد پرستانه که در جهان بروز وظهور یافتند،آشکار وروشن است، لیکن این نگرانی وگاه بروزغیربومی وبه اقتباس وتقلیداز شیوه های نژاد پرستانه بیگانگان می تواند آثار بسیار منفی در یگانگی ملی برجای بگذاردوپیوسته شکاف های قومی راآن هم به گونه متراکم فعال نگهدارد.از سوی دیگر نگاه به بیرون به ویژه به همسایه ها وکشورهایی که قومیت های پیرامونی با آنان گونه ای سمپاتی وپیوند خونی دارند می تواندگرفتاری های ناشی از این شکاف ها را دوچندان کند. براین پایه باید گفت آنچه نیاز است واژگونه نمودن نسبت وپیوستگی قومیت های پیرامونی از یکسو وقومیت مرکزی ازسوی دیگر با ملی گرایی ایرانیست.به گفته دیگراین عنصرروانی واجتماعی از زوایه احساس گرایی وسانتامنتالیسم باید درقومیت مرکزی کمرنگ تر ودر قومیت های پیرامونی پررنگ تر شود واین اکسیری است که هم از یکسو وحدت وتمامیت ایران را درپی خواهدداشت واز سوی دیگربرگزاری وپیاده نمودن حقوق قومیت های پیرامونی را با کمترین دشواری رودررو خواهدساخت.از جنبه شرعی با عنایت به اینکه نظریه ولایت مطلقه فقیه این ظرفیت را دارد که اگر ملی گرایی مغایر با ارزش هایی دینی جهان شمولی اسلام داشته باشد می توان به عنوان مصلحت جدی وواقعی اسلام درایران برمشروعیت آن تاکید ورزد .متاسفانه با همه نیاز های عقلانی به ملی گرایی کسانی در سطوح حاکمیت هستند که در برابر این مصلحت مبرم ایستاده وبا آن به عنوان ضد ارزش دینی آن هم به صورت شدید برخورد می کنند.درحالیکه در کشورچند قومیتی وچند مذهبی ایران نمی توان بدون ملی گرایی فراگیر ایرانی وحدت ویگانگی ملی را حفظ نمود.اگر ایران دردرون خویش گرفتار شکاف های گوناگون مذهبی وقومی باشد نمی تواند به وحدتی دردرون که پشتوانه اقتداروپیگیری اهداف خارجی وبین المللی ایران باشد،دست یافت.زیرا این ضعف کشوررا در چشم خارجیان حقیر خواهد نمود واعتبار وپرستیژ بین المللی کشوررا به خطر خواهد انداخت. درسال های اخیر که کشور گرفتار بحران های قومی وگاه مذهبی شده ،علت آن فقدان جدی توجه به ارزش های ملی بوده است . اگر نظریه ولایت مطلقه فقیه اجازه دارد که برای مصلحت اسلام حرام را حلال کندومثلا در بانک ها که هنوز گرفتار سود های ربوی است، این اجازه داده شده که بانک ها با این روش به خاطر مصلحت به کار خود ادامه دهند.یعنی ربا بگیرند وربا بدهند (کاری که در دین به عنوان جنگ با خدا معرفی شده است.)دراین صورت ملی گرایی مثبت نه به مفهومی که در تضاد با قومیت ها وملت های دیگر باشد .بلکه ملی گرایی که سبب وحدت ایران وایرانیان باشد چرا نباید مورد توجه قرار بگیرد.خاصه اینکه در پی ملی گرایی وحدت به وجود می آید که مورد توجه اسلام است . دراین رابطه حتی تاکید به روابط حسنه با ادیان وحتی کفار دیگر دراسلام شده است.چناچه درآیه شریفه آمده است که : لاینهاکم الله عن الذین لم یقاتلوکم فی الدین ولم یخرجوکم عن دیارکم ان تبروهم وتقسطواالیهم .یعنی خداوند نهی نکرده که با پیروان ادیان دیگر وکفار روابط حسنه وعادلانه برقرارنمایید....روشن است که اسلام کوشیده روش صلح برپایه برابری وقسط میان ادیان ومذاهب وقومیت ها اجرا شود بی گمان بی عدالتی می تواند که شکاف های قومیتی ومذهبی را فعال کند ودشمنی وتجزیه وبحران را به وجود آورد>آیا مصلحت اسلام چنین خواسته ای را دنبال می کند .بی گمان خیر .پس باید ملی گرایی را برپایه اسلام ونظریه ولایت مطلقه فقیه تقویت نمود.وگرنه پایه اقتدار نظام اسلامی ویران خواهدشد.براین پایه نیاز است که دنبال کنیم چگونه می توان ملی گرایی را بدون شیوه های فاشیستی دنبال کرد . دراین پیوند بایسته است اندکی قلم فرسایی شود، تا دیالکتیک این پروسه بیان گردد: 1-درباره آثار منفی ملی گرایی احساسی وسانتامنتالیسم در قومیت مرکزی باید گفت ؛هرچند با نیات خیرخواهانه وبشر دوستانه وبه انگیزه رشد وتقویت وبهبود همه قومیت های ایرانی از پیرامونی ومرکزی - به این گونه ناسیونالیسم توصیه شوداین نگرانی وجوددارد که قومیت مرکزی گونه ای در خود احساس برتری نژاد پرستانه بیابد.بی گمان این احساس مردمان دیگرقومیت های کشوررا دچارکینه ودشمنی با قومیت مرکزی خواهد نمود.چنین حالتی در تعارض میان مذاهب نیز می تواند به وجود آید.این بد گمانی وکینه به گونه متقابل در قومیت مرکزی رفته رفته نیز کینه وبدگمانی را نسبت به قومیت های پیرامونی خواهد افزود وشکاف های قومی را اعم از ساده ومتراکم تقویت وفعال خواهد نمود.چاره کار کمرنگ کردن این نوع ناسیونالیسم در قومیت مرکزی است. برای این کار ناسیونالیسم باید در قومیت مرکزی از چهره احساسی به در آمده وشکل وشیوه ای کاملا عقلانی به خود بگیرد.به عبارت روشنتر نباید از ناسیونالیسم غفلت نمود .زیرا در جهان امروز بدون ناسیونالیسم هیچ کشوری رشد وترقی نخواهد کرد . لیکن این ناسیونالیسم اگردر قومیت مرکزی از لباس عواطف خارج نشود چیزی جززیان درپی نخواهد آورد.پس شایسته است که از عواطفی که کوچک وحقیر کردن ایران را ازراه تجزیه جستجو می کند پرهیز شود.ازسوی دیگرنباید فراموش نموددر جهان امروز که مانند دهکده ای هرروز کوچکتر ونزدیکترمی شود،وسایل وابزار ارتباطات جمعی این امکان را فراهم کرده که با آگراندیسمان وبزرگ نمایی ومنفی جلوه دادن این احساسات پیوسته شکاف های قومی را فعال نگه دارند.باز از سوی دیگردر کشوری مانند ایران اگرنژاد پرستی قومیت مرکزی چاره کار نشان داده شود،زمانی خواهد توانست که برپای خود بایستد که به سرکوب فعالان قومیت های پیرامونی و کلا مردم آن پرداخته واحساسات قومی را جریحه دار کند وجهان را زیرعنوان حقوق بشر برخود بشوراند،که بی گمان راه شایسته ای نیست.زیرا بر شاخ نشسته وبن می برد .چرا که با این کار به جای حفظ ایران به تجزیه اش کمک خواهند کرد.از سوی دیگر دراین صورت نیاز است که به ابرقدرت ها تکیه زنیم که این نیز مغایر با روحیه استقلال طلبی ملی است والبته خیلی هم کارآیی ندارد . چنانچه درباره محمدرضا شاه پهلوی یا حسنی مبارک ودیگران خیلی کارایی نداشت.پس کمرنگ تر شدن روحیه وعواطف ناسیونالیستی در قومیت مرکزی وپررنگ شدن جنبه های خرد ورزانه وعقلانی آن می تواند راهگشایی برای حل گرفتاری های ملی درباره قومیت هاباشد.اما گذشته از همه این نکات، ارزش های دینی واسلامی ما نیز (سوای از نوع حکومت )مغایر با نژاد پرستی است ونباید تجربه انقلاب اسلامی را فراموش کرد که یکی از دلایل عمده آن مقابله باروحیه نژاد پرستی ناسیونالیستی بود.بنابراین اگرمی خواهیم میان اندیشه دینی وناسیونالیسم ایرانی همسویی ایجاد نموده واز فعال شدن این شکاف ویا متراکم شدن آن پیشگیری به عمل آوریم بایسته است که روحیه نژاد پرستی را از ناسیونالیسم بزداییم وبرای اقتدار ایران از راههای دیگر بیاندیشیم. آنچه در بالا گفته آمد بخش تز این مقاله درپروسه دیالکتیک آن بود.
2-اما آنتی تز این مقاله بدین گونه است که باید به عواطف واحساسات ملی گرایی ایرانی به جای ناسیونالیسم قومی در قومیت های پیرامونی تقویت شود وبرآن علاوه بربعد عقلانی آن پای فشاری شود.شاید اندکی عجیب جلوه کند اما باید گفت که در دورانی که قومیت های پیرامونی درمیزان الحراره احساسات قومی درمقیاس بالایی قراردارندبایسته است که از این احساسات وبا استفاده از اینکه منافع وحقوق قومی در پرتو ملی گرایی ایرانی وداشتن احساس نیرومند به آن، بسیار آسانتر به دست می آید بهتر بتوان به درک آن پرداخت. این امر مانند گونه ای تغییر مذهب است، که برای هر انسانی ممکن است گرچه اندکی دشوار است.البته باید گفت که در گذشته بسیاری از قومیت های پیرامونی با انگیزه مذهبی چنین کرده اند.وبه ایران وفاداری خویش را نشان داده اند. اکنون نیز همچنان آن انگیزه ها باقی است والبته انگیزه حقوق قومی نیز برجسته ومهم است . شاید بتوان گفت آزادی عمل وگونه ای خود مختاری وملوک الطوایفی که در گذشته برای اقوام پیرامونی وجودداشت به خاطر همین ملی گرایی ایرانی برپایه مذهب وعقیده دینی بود وبسیاری از فعالان قومی براین باورند که در دوران ملوک الطوایفی حقوق قومیت ها بیشتر مراعات می شده است.بنابراین دانستن مصلحتی که در پس این شیوه است بایستی بیان گردد وکسانی که خواهان مراعات حقوق قومی بوده ودر پی تجزیه یا خوش رقصی برای بیگانگان نیستند، باید از این شیوه استقبال نمایند.هیچ کس نمی تواند قومیت هایی که در اجرای حقوق قومیتی خویش پافشاری نموده ودر عین حال احساسات وعقلانیت نیرومند ملی گرایی ایرانی دارند رامتهم به اندیشه های گریز از مرکز ووادادگی به دشمنان خارج کشور نماید واین همان اکسیری است که می توانددر عین حال مدافع حقوق قومی وهم مدافع ایران وتمامیت ایران باشد.
3-نتیجه وسنتز:با توجه به مطالب فوق باید گفت که برپایه اندیشه اسلامی مبتنی برولایت مطلقه فقیه وبرپایه روحیه استقلال طلبی ونیاز به وحدت همه مذاهب وقومیت های ایرانی واقتدار اسلام وجمهوری اسلامی نیاز مبرمی به ملی گرایی است. از سوی دیگر تنها راهی که همه قومیت ها ومذاهب می توانند بدون هیچگونه تضاد وتعارض وفعال شدن شکاف های قومیتی و نگرانی به گرایش به بیگانگان با تشدید احساسات ملی گرایی ایرانی قومیت ها ومذاهب راحت تر می توانند درچارچوب جمهوری اسلامی حقوق ومصالح خویش را پیاده کنند. بنابراین بر کلیه روشنفکران وفعالان ملی وقومی بایسته است که در قومیت مرکزی عقلانیت ملی ودر قومیت های پیرامونی احساسات وعقلانیت ملی گرایی ایرانی تقویت نمایند.
+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم مهر 1390ساعت 18:13  توسط جهانگیر محمودی
|
قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران؛ محصول نگرشی دیالکتیکی از اسلام و نظام سیاسی اسلامی واز سوی دیگر به دموکراسی، حقوق بشر وسکولاریسم است. در واقع نظام حاکم بر پایه نظریه ولایت مطلقه فقیه تنها یک موی باریک با سکولاریسم ولیبرالیسم فاصله دارد. ولایت مطلقه فقیه ، یعنی ولایت مطلق رهبر حاکم بر شرع انور به نفع مردم . به عبارت روشن تر از طریق اختیاری که فقیه حاکم بر شرع انور دارد می تواند واجب را حرام وحرام را واجب یا مباح نماید. تا نظام اسلامی که مهمترین عامل حفظ اسلام ودینداری مردم در نظریه ولایت مطلقه فقیه به شمار می آید پاسداری شود. ( در این باره توضیح تفصیلی در لایحه ی دفاعی اینجانب از حشمت الله طبرزدی وجود دارد ). این گفته مشهور امام خمینی ( ره) که " حفظ نظام بالاتر از نماز است " پایه اساسی کاربرد ولایت مطلقه بر شرع انور برای حرام کردن واجبات یا واجب کردن محرمات است. اما اینکه ولایت مطلقه فقیه برای حفظ نظام اسلامی می تواند حرام را واجب یا واجب را حرام کند ، بدون در نظر داشتن یک عنصر مهم دیگر چیزی جز دیکتاتوری خشن و سرکوبگر مذهبی نخواهد بود. چنانچه برخی از درون نظام یا بیرون از آن درباره اش چنین تصوری دارند و برخی از درون عملا" در راستای این دیکتاتوری خشن و خونین می کوشند. در واقع این گروه تنها دو عنصر را طرح می کنند: 1 . حفظ نظام اسلامی 2. حرام و حلال کردن تحت عنوان حکم حکومتی برای بقای نظام. لذا دروغ گفتن ، سرکوب مردم و خونریزی، زندان های طویل المدت ، شکنجه و اعتراف های بزور گرفته شده ، پایمال کردن حقوق بشر و همه ی این موارد تحت این دو عنوان توجیه می یابد. اما نظریه ولایت مطلقه ی فقیه عنصر سومی دارد که بدون آن از یک نظریه مترقی اسلامی که توانسته میان ملی گرایی ، جهانگرایی ، توسعه ، سکولاریسم، حقوق بشر و دموکراسی از یکسو و اسلام از سوی دیگر آشتی قابل توجهی بوجود آورد، بدون آن به نظریه ای ارتجاعی ، خونریز، ضد حقوق بشری و ضد انسانی تبدیل می شود. عنصر سوم به واقع همان پرهیز از خطر ویرانگرانه ی دیکتاتوری برای همان نظامی ست که حفظ آن از نماز واجب تر است. دیکتاتوری چنانچه در آیه 159 سوره آل عمران آمده است " و در لایحه فوق الذکر توضیحات کافی در باره آن داده ام " از عوامل اصلی ، بلکه اصلی ترین عامل سقوط و انهدام نظام اسلامی ست. به همین دلیل در آیه ی بالا علیرغم خواست و اصرار مردم برای اجرای دیکتاتوری – پس از پایان جنگ احد - ، خداوند با هشداری ویژه پیامبر را از این خواسته نهی می نماید و می فرماید که اگر چنین کنی مردم از پیرامونت پراکنده و در نتیجه نظام اسلامی ساقط خواهد شد. و مجددا" تاکید می کند علیرغم اینکه شور کردن با مردم موجب شکست سپاه اسلام شد باز هم به شور و مشورت و شناخت و رعایت خواست مردم در تصمیمات حکومتی بپردازد. خداوند تنها چیزی که پیروی از مردم را بر پیامبر حرام نموده اجرای دیکتاتوری ست. اما در همه ی احوال بر اساس ولایت مطلقه ی رسول الله که ولایت فقیه شعبه ای از آن است اجازه داده اگر مردم بر آن اجتماع کنند و خواست اکثریت باشد با حکم حکومتی آنرا اجرا نماید. یعنی امر حرامی را حلال یا حلالی را حرام کند . به همین علت امام خمینی (ره) و مقام رهبری تاکیدات موکد داشتند که اگر فقیه دیکتاتوری کند خودبخود از ولایت ساقط است. یعنی علیرغم آن همه اهمیتی که امام برای مجلس خبرگان قائل بود و البته وظیفه این مجلس در صورت فقدان صفات رهبری بر پایه قانون اساسی برکناری و عزل اوست، معتقد بود که اگر رهبر دیکتاتوری کند بدون نیاز به نظر مجلس خبرگان خودبخود از ولایت ساقط و منعزل است. بنابر این رهبر باید بدون دیکتاتوری و از طریق تبلیغات و ارشاد و هدایت، بکوشد به کمک زیرمجموعه اش مردم را در چارچوب ارزشهای اسلامی نگه دارد تا مردم همچنان نمایندگان یا رییس جمهوری را انتخاب کنند که مجری این ارزشها باشند. اما اگر مردم بر چیزی اجتماع کنند و اکثریت خواهان آن باشند اگرچه آن چیز خلاف شرع هم باشد برای حفظ نظام اسلامی ( چون رویگردانی مردم موجب سقوط نظام اسلامی است ) بر ولی فقیه است که آن چیز را با حکم حکومتی مشروع و جایز بخواند. علاوه بر آن برای آنکه روشن شود واقعا" خواست و اراده ی مردم چیست ، بر ولی فقیه است از طریق ابزارهای دموکراتیک چون آزادی بیان و راهپیمایی و احزاب و متینگ و مانند اینها فضای انتقادی برای طرح عقاید و دیدگاه ها فراهم کند و در این راستا تفاوتی نمی کند که این عقاید شیعی ، بهایی ، وهابی ، سنی ، مسیحی ، یهودی صهیونیستی و غیر صهیونیستی، زرتشتی ، درویش گری و مانند اینها باشد. و در عرصه ی قومیت ها در چارچوب ملی تفاوتی نمی کند که این عقاید عربی ، فارسی ، کردی، ترکی، لری ، ترکمنی، بلوچی و غیره باشد. قران کریم در آیه بالا دقیقا" با تاکید بر مکانیزم شورا همین را از پیامبر خواسته و ما میدانیم که خدا و پیامبر از طریق شور کردن نمیخواهند از مردم چیزی یاد بگیرند بلکه بواسطه ی مکانیزم شورا هدف خدا و پیامبر شناخت اراده ی عمومی و خواست مردم و تعبیه کردن آن در تصمیمات حکومتی است. دقیقا" همان چیزی که امروز بنام نظام جمهوری و دموکراسی می شناسیم. باتوجه به این مطالب باید گفت که از منظر نظریه ولایت مطلقه فقیه (مذکور در اصل 57 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران )اجرای دموکراسی وحقوق بشر ثابت است والبته گرچه سکولاریسم به گونه مستقیم موردنظر نظام اسلامی نیست ، برای احترام به دموکراسی وخواست مردم ودرنتیجه برای حفظ نظام اسلامی باید به فعالان احزاب و گروه هاوشخصیت های سکولار آزادی داد. البته در برخورد با این گروه ها که در کل سه دسته هستند می توان به سه روش برخورد نمود. دسته اول فعالانی هستند که بدون هیچگونه تعرضی به نظام اسلامی تنها به تبلیغ و ترویج مرام خویش به شیوه مسالمت امیز می پردازند .این گروه ها مانند مارکسیست ها (تا پیش از جاسوسی برای شوروی )وجبهه ملی و نهضت آزادی و احزاب وگروه های مشابه که خواستار سکولاریسم بودند به ویژه دردوران امام خمینی (ره) از آزادی کامل برخوردار بودند.دسته دیگر از سکولار یستها کسانی هستند که بدون کاربرد ترورو جاسوسی برخلاف قوانین کشور که عمل آنها را مجرمانه می خواند مرتکب آن عمل می شوند. این گروه ها با عنایت به اینکه آنچه می کنند برای مردم است و لذا اصل براینست که از عنصر سوء نیت مبرا هستند مگر خلاف ان ثابت شود باید وفق اصل 168 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، در منظر هیات منصفه منتخب از میان مردم که به معنای واقعی نماینده وجدان عمومی باشند روشن شود که فرد مرتکب به عمل غیرقانونی دارای سونیت می باشد یا نه ؟ و اگر هیات منصفه بگوید علیرغم این که فرد مزبور عمل غیر قانونی مرتکب شده فاقد سونیت است تبرئه می شود. اما در صورتی که هیات منصفه رای دهد که او دارای سونیت بوده است از اینجا به بعد بر عهده ی قضات دادگاه ست که وفق قانون کشور مجازات وی را بعنوان مجرم سیاسی تعیین کنند و البته چون جرم وی سیاسی است باید اخف مجازات را در نظر گیرند. دسته ی سوم از سکولارها گروهی هستند که در توطئه علیه نظام دست به جاسوسی و ترور می زنند . روشن است گرچه مقاصد سیاسی فی نفسه نمی تواند از عنصر سو نیت برخوردار باشد لیکن عمل ترور و جاسوسی بمیزان بسیار شدیدی بر جامعه صدمه وارد می کند. بهمین دلیل این جرائم باید در گروه جرائم ضد امنیتی مورد دادرسی و مجازات قرار گیرد . بی گمان این نوع جرائم از مجازات شدیدی برخوردار است. در پایان باید افزود یکی از نهادهای مهم در حفظ نظام جمهوری اسلامی ایران بر پایه قانون اساسی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی است. سپاه باید بداند : که نظریه ولایت مطلقه فقیه مغز و بنیان اساسی انقلاب اسلامی ست. پس تنها به اتکای روش فوق باید از انقلاب پاسداری کرد در غیر این صورت بی توجهی در برابر دیکتاتوری ، خونریزی، حبس و سرکوب ها یا خدای ناکرده همسویی و همراهی کردن با این گونه اعمال، میدان دادن به پدیده ها و شرایطی ست که اصل انقلاب اسلامی را نابود می سازد. بی تردید این روش چیزی جز خیانت به انقلاب و نظام نیست. فتامل
+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم آبان 1389ساعت 15:8  توسط جهانگیر محمودی
|
بسمه تعالی لایحه دفاعی از آقای حشمت الله طبرزدی و از کلیه ی متهمان سیاسی مواد 500، 514، 610، 618 و 620 قانون مجازات اسلامی به قلم: شیخ جهانگیر محمودی (وکیل دعاوی دادگستری) تلفن: 09365007033 مطالب زیر خطاب به قضات تجدید نظر، بر پایه ی شیوه های دفاع حقوقی به ویژه در اتهامات کیفری توسط اینجانب (یکی از وکلای آقای حشمت الله طبرزدی) نگاشته شده است. مطالب به گونه ای است که می تواند مورد استفاده متهمان مواد 500، 514، 610، 618 و 620 قانون مجازات اسلامی واقع شود. لذا جهت تنویر افکار عمومی در این نشریه الکترونیکی منتشر و از دیگران نیز تقاضای انتشار آن را داریم.
قضات محترم؛ عالیجنابان: با اهدای سلام و تحیات وافره: احتراماً به عرض عالیجنابان می رساند اینجانب جهانگیر محمودی نژادیان (مشهور به شیخ جهانگیر محمودی) یکی از وکلای آقای حشمت الله طبرزدی در کلاسه پرونده به شماره 88/408/26/ش نسبت به رأی صادره توسط ریاست محترم شعبه 26 دادگاه انقلاب اسلامی تهران مبنی بر محکومیت موکل به 9 سال حبس و غیره با توجه به ادامه مطروحه در زیر اعتراض دارم. استدعا دارم با توجه به دلایل نسبت به رأی صادره تجدید نظر به عمل آید. پیشاپیش سپاس خود را اعلام می نمایم. پیش از این که وارد بحث اصلی (یعنی ادله و مستندات رأی و حکم) شوم، لازم است که با طرح دو مبحث اساسی زمینه لازم را برای تفسیر به نفع متهم در زمینه عدم صلاحیت دادگاه انقلاب اسلامی یا در زمینه تبرئه فراهم نمایم. این دو مبحث یکی اصل ولایت مطلقه فقیه (مندرج در اصل 157 ق.ا.ج.ا.ا) است که بر پایه ی آن روشن خواهم نمود که آزادی های اساسی چون بیان انتقادی (مانند میتینگ، مطبوعات و راهپیمایی های انتقادی) و فعالیت سیاسی انتقادی تا کوشش برای تشکیل رژیم دیگری غیر از رژیم جمهوری اسلامی ایران تا حدی که گاه در صورت تخلفاات سیاسی باید اعمال را وفق اصل 168 ق.ا.ج.ا.ا "جرم سیاسی" تلقی نمود، از مبانی نظریه ولایت مطلقه فقیه است. ظرفیت نظریه و نهاد ولایت مطلقه فقیه تا آنجاست که مثلاً وفق گفته امام خمینی (ره) در نوفل لوشاتو و بعد در عملکرد وی در نظام جمهوری اسلامی "کمونیست ها" به عنوان گروه و حزب سیاسی برای فعالیت آزادند تا آنجا که توطئه نکنند و اگر توطئه کنند بر دو قسم است: در صورتی که توطئه آن ها از قبیل جاسوسی باشد (چنانچه در هنگامی که ناخدا افضلی فرمانده پیشین نیروی دریایی جاسوسی نمود و اطلاعات جنگی فرماندهی کل قوا را در اختیار عراق به واسطه حزب توده و شوروی قرار داد و کشته های بسیاری بر ما تحمیل نمود) یا این که دست به ترور و جنایت بزنند و زمینه های ترور و جنایت را عامداً فراهم کنند که در این موارد به عنوان جرایم ضد امنیتی با ان برخورد می شود و اگر رفتاری مسالمت آمیز داشته باشند (چنانچه موکل در رفتار خویش پیکار مسالمت آمیز را پی گیری نموده است،بلکه به شورای ملی مقاومت توصیه می کند که اگر دست از پیکار مسلحانه بردارند حاضر به همکاری با ان ها هستند، یعنی گروهی تروریستی را تشویق به دست کشیدن از ترور می کند که این حرکت بی گمان حرکتی به نفع جمهوری اسلامی ایران است) یا گروه هایی مانند جبهه ملی که از آغاز تاکنون رفتاری مسالمت آمیز داشته اند بدین سبب که گروه سیاسی هستند و تکثر و پلورالیسم یکی از مبانی اصلی نظریه ولایت مطلقه فقیه برای شناخت و تشخیص "مصلحت نظام" است لذا بر پایه قانون اساسی آزادی احزابی که از ایزار انتقادی چون مطبوعات، راهپیمایی و میتینگ استفاده می کنند نیز تجویز شده است، اما با وجود اینکه گروه مزبور (جبهه ملی) از طرف امام خمینی (ره) عنوان "مرتد" می گیرد، با این حال هرگز احکام "ارتداد" را علیه این گروه پیاده نمی کنند، زیرا در دیدگاه امام خمینی (ره) بر پایه نظریه ولایت مطلقه فقیه وجود گروه های مختلف و متکثر ضروری است و مادامی که به گونه مسالمت آمیز مبارزه می کنند، یعنی تا زمانی که دست به اقداماتی از قبیل جاسوسی و اقدامات مسلحانه نزده اند اگر اقدامات آنان به گونه ای در جهت نفی نظام جمهوری اسلامی ایران باشد (و به اصطلاح تنها رژیم مطلوب خویش را تبلیغ نکنند) بلکه علاوه بر آن علیه نظام جمهوری اسلامی تبلیغ، راهپیمایی، تجمع و تشکل ایجاد کنند، باید وفق اصل 168 ق.ا.ج.ا.ا آن را "جرم سیاسی" به شمار آورد. جرم سیاسی یک اصل از اصول قانون اساسی است و لذا بر خلاف باور قاضی محترم شعبه 26 دادگاه انقلاب اسلامی، جناب آقای پیرعباسی نمی توان به استناد ماده دو قانون مجازات اسلامی آن را نادیده انگاشت. زیرا هرگز قانون عادی نمی تواند قانون اساسی را نادیده بیانگارد، بلکه به عکس می توان بر پایه آن اصل لااقل از قوانین عادی تفسیر مضیّق و یا تفسیر به نفع متهم نمود. لذا با توجه به اینکه پاره ای از جرایم سیاسی در قانون مجازات اسلامی جزو جرایم ضد امنیتی قرار گرفته اند، برای اینکه جرایم سیاسی کان لم یکن تلقی نشوند، برخی از اقدامات را به گونه ای که به شیوه تفسیر مضیق و تفسیر به نفع متهم باشد باید از عداد جرایم ضد امنیتی خارج نمود. به نظر این حقیر نظریه ولایت مطلقه فقیه این امکان را فراهم می کند که برخی از اعمال از جمله اعمال و حرکاتی که موکل برآن ارتکاب ورزیده از عداد جرایم ضد امنیتی خارج شوند. لذا یا باید به تشکیل دادگاه سیاسی با هیأت منصفه پرداخت (که با توجه به اینکه مجازات جرایم سیاسی تعیین نشده، بدین معناست که موکل حشمت الله طبرزدی، خود به خود آزاد است) و یا اینکه باید وی را تبرئه نمود. به هر حال بحث دیگر کوشش های موکل برای دموکراسی و حقوق بشر است، (که با توجه به گرایش های ملّی گرایانه وی که در سایت پیام دانشجو که متعلق به وی است، وجود دارد)، روشن می شود، نامبرده جز تلاش برای حفظ تمامیت ایران اقدامی ننموده است. لهذا هر گونه اتهام علیه وی در زمینه اقدام علیه امنیت داخلی و خارجی کشور امری مردود است. این بحث را ذیل بررسی اتهام موکل به استناد ماده 610 ق.م.ا توضیح خواهم داد. قضات محترم؛ عالیجنابان: درباره بحث ولابت مطلقه فقیه چنانچه کاملاً به آن واقف هستید یادآور می شوم که بر پایه این بحث ولی فقیه حق دارد که عند اللزوم به صدور "حکم حکومتی" به گونه مطلق بپردازد. بنابراین گر چه علیه واجبات و محرمات شرعیه یا احکام مسلّم وضعی چون " ملکیت"، "زوجیّت" و غیره باشد، می تواند به صدور حکم حکومتی بپردازد. یعنی برخلاف نظر شهید آیت اللّه سید محمد باقر صدر (ره) است این اختیار برای صدور حکم حکومتی، تنها در محدوده " منطقة الفراغ" نیست، بلکه فراتر از آنست. اما پرسش اینست که نادیده انگاشتن حکم شرعی واجبات و محرمات و احکام وضعی و صدور حکم حکومتی و تعیین و تشخیص مصلحت در چه هنگامی جایز و ضروری است. پاسخ ان در بیانات متعدد امام خمینی (ره) و کتاب "حکومت اسلامی" ایشان، روشن است. امام در بیانات خویش فرموده است: "حفظ نظام از اوجب واجبات است" یا "حفظ نظام بالاتر از نماز است" این امر در حالیست که نماز جایگاه بسیار مهمّی در اعمال مذهبی دارد. اما فلسفه آن چیست؟ امام خمینی (ره) به استناد فرمایشات امام رضا (ع) که تأکید می کند اگر حکومت اسلامی نباشد (چه در غیبت و چه در حضور امام (ع)) بدعت گذاران بر دین خواهند افزود و ملحدان از دین خواهند کاست و دین را چون پوستین وارونه ای بر تن مسلمانان خواهند نمود، از این روایت نتیجه می گیرد که حکومت اسلامی برای حفظ دین، در همه زمان ها لازم است و فقدان آن سبب از بین رفتن دین و دینداری خواهد شد. لذا ولی فقیه که باید پاسدار و مراقب دین باشد می کوشد تا با روش های گوناگون از جمله صدور حکم حکومتی و مانند آن، از نظام اسلامی پاسداری کند و در جهت حفظ نظام مصلحت را رعایت نماید. قضات محترم؛ عالیجنابان: در ادامه کوشش های اینجانب برای تفسیر به نفع متهم و تفسیر مضیق از قوانین مربوط به اقدامات ضد امنیتی علیه متهم لازم است یادآوری شود خطر اصلی و عمده در جهت نابودی نظام اسلامی چیست؟ و امام خمینی (ره) بر پایه نظریه ولایت مطلقه فقیه این خطر را چگونه معرفی کرده است؟ در واقع مهم ترین خطر از منظر امام خمینی (ره) که مورد تایید مقام معظم رهبری نیز هست، اینست که دیکتاتوری کند، آنقدر برای حفظ نظام خطرناک است و تأثیر مخرّب دارد که می فرمایند: ولی فقیه اگر دیکتاتوری کند خود به خود - یعنی بدون رأی و نظر مجلس خبرگان رهبری – برکنار خواهد شد و از ولایت فقیه ساقط خواهد گردید. به عبارت دیگر خطر دیکتاتوری آن قدر آشکار و مبّرهن است که علی رغم اهمیت فوق العاده ای که امام خمینی (ره) برای مجلس خبرگان رهبری در بیانات گوناگون به آن قائل است، لیکن نیازی به اظهار نظر از سوی این نهاد مهم در صورت ارتکاب دیکتاتوری از سوی ولی فقیه نمی باشد. اکنون باید گفت هنگامی که اهمیت خطر دیکتاتوری به حدّی است که حتی رهبری از مقام خویش خود به خود برکنار است، بی گمان نهادها و ارگان ها و شخصیت های حقیقی و حقوقی نظام جمهوری اسلامی که در مرتبه پایین تری قرار دارنددر صورت ارتکاب به دیکتاتوری به طریق اولی ساقط هستند یعنی اگر خدای ناکرده کلیه ارکان نظام گرفتار دیکتاتوری شوند چون بر خلاف مشی و فلسفه وجودی ولایت مطلقه فقیه عمل کرده اند خود به خود این نظام ساقط است. زیرا با این شیوه امکان تداوم نظام واقعی اسلامی وجود ندارد و خواه ناخواه این شیوه به جای حفظ دین و دینداری که در فلسفه حکومت اسلامی مورد تاکید امام رضا (ع) بود، خود به خود سبب فاصله گرفتن مردم از دین و دینداری خواهند شد. این نکته که دیکتاتوری و غلیظ القلب بودن (حتی برای اجرای دستورات اسلام) خطر بزرگی است که مردم را از دین و ایمان می گریزاند، مورد تأکید آیات 156 تا 160 سوره آل عمران است. لذا اگر خواهان حفظ دینداری و ایمان مردم هستیم باید بکوشیم که حکومت اسلامی را حفظ کنیم و اگر خواهان حفظ حکومت اسلامی هستیم باید در اجرای دین از دیکتاتوری اجتناب کنیم و در صورتی که حکومت برای خواست مردم ناچار به نادیده گرفتن برخی از احکام شرع انور شود لازم است که ولی فقیه تحت عنوان ولایت مطلقه و مصلحت نظام به این کار مبادرت نماید. در غیر این صورت ایستادن در برابر خواست مردم هم خطر سقوط حکومت را در پی دارد و هم خطر گسترش بی دینی. قضات محترم؛ عالیجنابان: چنانچه مستحضرید پیامبر اکرم (ص) پیش از آغاز جنگ احد با علم به این مطلب که رفتن به پیشواز دشمن نتایج خونباری را در پی خواهد داشت، خواستار ماندن مردم در شهر برای جنگ دفاعی شد. این علم و دانش برای پیامبر ثابت است. زیرا قرآن کریم درباره پیامبر اکرم (ص) می فرماید: ما ینطق عن الهوی ان هو الّا وحیٌ یوحی (یعنی: آنچه پیامبر می گوید از روی هوی نیست بلکه از ناحیه وحی است که به او می شود.) به عبارت دیگر هر چه پیامبر (ص) میگوید علی الاطلاق وحی است (چه آیات قرآن باشد و چه روایات) مگر خلاف آن ثابت شود. بر پایه این علم پیامبر (ص) از مردم خواسته بود که در شهر بمانند و به استقبال دشمن نروند. اما مردم شور و هیجان به استقبال رفتن داشتند و در منطقه کوه احد علیرغم اینکه در آغاز پیروز شده بودند به علت طمع ورزی و ترک پست، از دشمن شکست خونباری خوردند. تا آن جا که ایمان خود را از دست داده و در آن ها گرایش های کفرگونه پیدا شد. چنانچه قرآن کریم در آیه 156 سوره آل عمران می فرماید: یا ایها الذین آمنوا لا تکونوا کالذین کفروا....... (یعنی ای اهل ایمان چون کسانی که اهل کفر هستند نباشید.....) در این وضعیت مردم دو اشکال اساسی مطرح نمودند: یکی این که گفتند اگر به جنگ نمی رفتیم این همه کشته نمی دادیم، در این باره خداوند می فرماید که این حسرتی در دلهای آن هاست، این تعداد مقدر بود کشته شوند. سپس در دو آیه بعد می فرماید کشتن و کشته شدن در راه خدا امتیاز بزرگی به شمار می آید. اما در آیه سوم یعنی آیه 159 سوره آل عمران نسبت به اشکال دوم پاسخ می فرماید. اشکال دوم این بود که چرا پیامبر (ص) برای ماندن ما در شهر سخت گیری نکرد و به اصطلاح فرماندهی قاطع به کار نبرد. خداوند پاسخ دوم را به مردم نمی دهد و مستقیماً پیامبر را مورد خطاب قرار می دهد. در حالیکه پیامبر – چنانچه علامه طباطبایی (ره) در ذیل این آیات بیان نموده مورد عتاب و نگاه های سنگین مردم بود – خداوند علیرغم این که خود مردم خواهان سخت گیری پیامبر (ص) در دستورات و فرامینش بودند، او را از انجام این روش نهی نموده و اخطار می نماید که اگر سخت گیری و سخت دلی را پیشه کند، مردم از پیرامون پیامبر (ص) دور و پراکنده می شوند. یعنی هم ایمان و دینداری شان به طور کلی از بین می رود و هم این که نظام اسلامی به خطر می افتد و ساقط می شود. در این آیه می فرماید: فبما رحمه من اللّه لنت لهم و لو کنت فظّاً غلیظ القلب لا نفضّوا من حولک، فاعف عنهم و استغفرلهم و شاورهم فی الامر فاذا عزمت فتوکل علی اللّه انّ اللّه یحب المتوکلین. پس به سبب رحمت الهی با مردم نرم خو شدی و اگر سخت دل و خشن (دیکتاتور) بودی مردم از پیرامونت پراکنده شده – و در نتیجه نظام اسلامی و ایمان مردم از بین خواهد رفت – پس مردم را در خطاهایشان عفو کن و برای آنان طلب آمرزش نما (و باز همچنان) با مردم در امور مشورت نما و هر گاه – پس از رعایت این احوال – تصمیم گرفتی و اقدامی سیاسی را اراده کردی، به خدا توکل کن زیرا خداوند توکل کنندگان را دوست دارد....از آیه فوق روشن است که نه تنها دیکتاتوری از ناحیه حکومت جایز نیست بلکه اگر مردم هم خواهان آن باشند نیز جایز نیست، زیرا نتیجه عکس داده و مردم را از دین و حکومت دینی گریزان نموده و باعث سقوط آن خواهد شد. لذا در جایی که خواست مردم ایجاب کند (البته به جز درخواست اقدام به دیکتاتوری) احکام شرعی هم نادیده گرفته خواهد شد و در این راستا لازم است که خواست مردم به واسطه مکانیسم "شورا" شناخته شود و در حال حاضر که شناخت مستقیم خواست مردم در سرزمین های وسیع از طریق شورا امکان ندارد از روش های جمهوری و دموکراسی و ابزار ویژه آن چون احزاب، راهپیمایی، میتینگ، آزادی بیان و مطبوعات برای شناخت خواست مردم باید استفاده شود. قضات محترم ملاحظه می فرمایند که شور کردن ابزاری برای شناخت و بروز دادن خواست مردم است و امروزه روش جمهوری و روش دموکراتیک وسیله ای برای بروز دادن خواست مردم هستند. بنابراین خواست مردم باید آشکار شود و اگر این خواست خلاف شرع باشد، روش اسلام و حکومت اسلامی بر پایه نظریه ولایت مطلقه فقیه (که شعبه ای از ولایت مطلقه رسول اللّه است) جلب و دعوت مردم به راه ها و روش های شرعی و تحبیب قلوب مردم به این احکام است. اما اگر مردم بر روش غیر شرعی خویش پا فشاری کنند برای مصلحت نظام بر ولی فقیه است که خواست مردم را اولویت دهد وگرنه نظام اسلامی و ایمان مردم در خطر است. قضات محترم؛ عالیجنابان: با عنایت به مطالب بالا روشن است که چرا امام خمینی (ره) دستور تشکیل مجمع تشخیص مصلحت نظام را صادر فرموده و همچنین تأکید نمود در بازنگری قانون اساسی این نهاد ملحوظ شود. نمایندگان مردم در مجلس شورای اسلامی به عنوان بخشی از بیان کنندگان خواست مردم در صورتی که نظر آنها پس از رایزنی ها با شورای نگهبان همسو نباشد، می توانند مصوبه خود را برای مجمع تشخیص مصلحت نظام ارسال کنند و مجمع نیز می تواند این مصلحت را اگرخلاف شرع هم باشد به عنوان قانون تصویب نماید. این شیوه برداشت از ولایت مطلقه فقیه ( که در راستای تفسیر مضیّق از قانون علیه متهم است) و به سود موکل (حشمت الله طبرزدی) در اتهامات مطروحه علیه وی می باشد؛ فلسفه ی وجودی نهادهای دموکراتیک را تبیین می کند و چون نظام بنا بر سخت گیری و خشونت و دیکتاتوری ندارد و اصولاً دیکتاتوری بر پایه نظریه ولایت مطلقه فقیه نابودکننده ایمان مردم و نظام اسلامی است، بنابراین در صورت مخالفت مسالمت آمیز با نظام ، عملکرد شخص جزو "جرایم سیاسی" وفق اصل 168 ق.ا.ج.ا.ا به شمار می آید و البته اگر کسی در حال حاضر"مجرم سیاسی" شناخته شد به علت این که مجازاتی برای آن تعیین نشده است، نمی توان این مجرم را تحت عنوان جرم سیاسی محاکمه و محکوم نمود. نه این که این راه را برویم که چون مجازاتی برای جرایم سیاسی در نظر گرفته نشده است، جرایم امنیتی را توسعه داده (یعنی گذشته از این که به نادرستی برخی از جرایم سیاسی در عداد جرایم امنیتی قرار گرفته است) کلیه جرایم دیگر سیاسی را بدون این که قانونگذار اراده کرده باشد، در عداد جرایم امنیتی قرار دهیم. اکنون به اتهامات موکل می پردازم. قضات محترم؛ عالیجنابان: یکی از اتهامات موکل به استناد ماده 500 ق.م.ا تبلیغ علیه نظام است. چنانچه ملاحظه می فرمایید ماده 500 مقرّر می نماید: هر کس علیه نظام جمهوری اسلامی ایران یا به نفع گروه ها و سازمان های مخالف نظام به هر نحو فعالیت تبلیغی نماید به حبس از سه ماه تا یکسال محکوم خواهد شد.... البته برخلاف نظریه ولایت مطلقه فقیه و همچنین مغایر با اصل 168 ق.ا.ج.ا.ا هرگونه اقدام تبلیغی علیه نظام جزو جرایم ضد امنیتی قرار گرفته است؛ زیرا اگر مجرم سیاسی به کار تبلیغی علیه نظام مبادرت نکند، چگونه می توان او را مجرم سیاسی خواند؟ بی گمان جاسوسی و ترور و تشکل های مسلحانه و مانند این ها جزو جرایم ضد امنیتی است. با این حال و با این فرض که قانونگذار هرگز قصد نادیده گرفتن جرم سیاسی را ندارد (و قاعدتاً در استدلال های قانونی باید چنین فرضی را لحاظ نمود) کوشش می شود با دقت در ماده فوق برخی از اقدامات را که ماهیتاً سیاسی هستند (صرف نظر از مجرمانه یا غیر مجرمانه بودن آن) در پیوند با عملکرد موکل از موضوع ماده 500 ق.م.ا. تفکیک نمایم. وفق قانون فوق اگر کسی رژیم یا نظام سیاسی دیگری را تبلیغ کند، گر چه نتیجه آن عملاً علیه نظام جمهوری اسلامی ایران باشد جزو جرایم ماده فوق به شمار نمی آید. برای مثال اگر کسی مانند موکل برای نظام سکولاریستس تبلغ نماید اگر جرم هم به شمار آید جرم سیاسی است و جرم ضد امنیتی نیست. این امر با توجه به تفسیر مضیّق و تفسیر به نفع متهم پذیرفته است. هم چنین باید افزود که سیره امام خمینی (ره) پذیرش احزاب سیاسی کمونیست است که قاعدتاً به تبلیغ نظام سیاسی کمونیستی می پرداختند. بی شک نتیجه عملی تبلیغ برای نظام کمونیستی این است که نظام جمهوری اسلامی ایران در میان نباشد. اما امام خمینی این روش را مجاز می شمرد. گذشته از تبلیغ موکل برای نظام سکولاریستی ( که با مشی امام خمینی (ره) حتّی در عداد جرایم سیاسی نباید باشد) برخی دیگر از مطالب، نوشته ها و گفته های موکل فقط جنبه انتقادی از نظام و مسئولان آن داشته است، این انتقادات که وفق قانون اساسی مجاز هستند، هرگز تبلیغ علیه نظام به شمار نمی آیند و با عنایت به این که کوشش موکل ( یعنی حشمت الله طبرزدی) در راستای دموکراسی و حقوق بشر ( که ایران به کنوانسیون های آت پیوسته است) می باشد، اگر جرم به شمار آید تبلیغ علیه نظام نیست و انتقاد علیه نظام و مسئولین است و در صورت جرم بودن، جرم سیاسی است. همچنین موکل به نفع هیچ یک از گروه های مخالف نظام تبلیغ نکرده است. در زمینه "شورای ملی مقاومت" هم مشروط به دست کشیدن آنان از اقدامات تروریستی حاضر به همکاری شده است و چون تلویحاً با این گفته انان را نقد نموده، پس تبلیغی به نفع آنان انجام نداده است. همچنین به علت اینکه گروه مزبور شرط آقای طبرزدی را نپذیرفته، هیچگونه همکاری نیز تحقق نیافته است. قضات محترم؛ عالیجنابان: یکی دیگر از اتهامات موکل موضوع ماده 514 ق.م.ا است. موکل در این باره متهم است که به مقام معظم رهبری اهانت نموده است. در این پیوند لازم به ذکر است که ماده واحده استفساریه مقرر می نماید: ".... اهانت و توهین و .... عبارتست از به کار بردن الفاظی که صریح یا ظاهر باشد و یا ارتکاب اعمال و انجام حرکاتی که با لحاظ عرفیات جامعه و یا در نظر گرفتن شرایط زمانی و مکانی و موقعیت اشخاص موجب تخفیف و تحقیر آنان شود و با عدم ظهور الفاظ توهین تلقی نمی گردد..." این ماده استفساریه با عنایت به اینکه تأکید می کند "با عدم ظهور الفاظ توهین تلقی نمی گردد..." از کجا و چگونه انتقادات موکل به رهبری را که گرچه تند است توهین به شخص وی تلقی نموده اند. به هر حال وفق اصل هشتم قانون اساسی که امر به معروف و نهی از منکر مردم به حکومت کنندگان را جایز شمرده است و همچنین موافق با اصول دیگر قانون اساسی و تأکید امیر مومنان علی (ع) به مالک اشتر که اگر سخن تندی از مردم شنیدی و اگر خواهان این هستی که خداوند در روز قیامت به تو رحم کند، باید از آنان درگذری و با توجه به سنّت "نصیحه ائمه المسلمین" که مورد تأکید روایات است (و البته لازم نیست که نصیحت مشفقانه لزوماً نرم نیز باشد) نمی توان انتقادات موکل را از رهبری اهانت (موضوع ماده 514 ق.م.ا) به شمار آورد. زیرا هر کس که دارای پست و مقامی است می توان بر مشی اسلام و قانون اساسی وی را انتقاد نمود. علاوه بر این که در جرم اهانت که از جرائم مقّید است سوء نیت خاص لازم دارد و این سوءنیت خاص باید اثبات شود. در حالی که این عنصر در اتهامات مطروحه علیه موکل اثبات نشده است و به اصطلاح آن را مفروض و مسلّم دانسته اند. خلاصه این که انتقادات موکل اگر جرم به شمار آید، در ردیف جرایم سیاسی است و ارتباطی با ماده 514 ق.م.ا ندارد. قضات محترم؛ عالیجنابان: یکی دیگر از اتهامات موکل موضوع ماده 610 ق.م.ا است. این ماده مقرر می نماید هر گاه دو نفر یا بیشتر اجتماع یا تبانی نمایند که جرایمی بر ضد امنیت داخلی یا خارج کشور مرتکب شوند یا وسایل ارتکاب آنرا فراهم نمایند، در صورتی که عنوان محارب بر آنان صادق نباشد به 2 تا 5 سال حبس محکوم خواهند شد.... در این باره با توجه به تفسیر مضیق و تفسیر به نفع متهم باید گفت که در ماده فوق اقدام به جرائمی علیه امنیت داخلی یا خارج کشور (نه نظام) مطرح است. کشور نیز در تعریف مضیق قانونی و در عرف متداول میان مردم، سرزمینی با مردمش در چارچوبه مرزها تلقی می شود. در واقع مجازات های این ماده اختصاص به اصل نهم قانون اساسی دارد که هر گونه کوشش برای به خطر انداختن "وحدت ملّی" و استقلا " تمامیت ارضی " و مانند این ها را شامل می شود. علیهذا با توجه به مضمون اصل نهم قانون اساسی مفهوم کشور چیزی جدا از دولت و نظام به شمار آمده است. بنابراین اگر موکل مثلاً با کسانی تبانی و اجتماع برای به خطر انداختن " وحدت ملی" و "تمامیت ارضی" و استقلال کشور نموده باشد، می توان وی را در این ارتباط متهم نمود. البته علاوه بر این لازم است که لااقل یک نفر دیگر همراه وی در یک دادگاه واحد محاکمه شود و چون یک نفر دیگر در دادگاه شعبه 26 انقلاب اسلامی همراه وی محاکمه نشده است دال بر این است که موضوع منتفی است. همچنین با عنایت به این که عنصر تبانی و به طور کلی موضوع این ماده از جرایم مقید است و نیاز به سوءنیت خاص دارد، در حالیکه به هیچ وجه سوءنیت خاص وی اثبات نشده است محکومیت وی در این باره هیچ وجهی ندارد. اما لازم به ذکر است که موکل نه تنها اهل اقدام علیه امنیت داخلی یا خارجی کشور نیست، بلکه فردی است که به شدّت ملّی گراست. این امر از مطالب وی مندرج در سایت پیام دانشجو یا مطالب نویسندگان دیگر در این سایت روشن است. سایت پیام دانشجو متعلق به موکل است. فلسفه تأکید و دفاع وی از سکولاریسم، دموکراسی و حقوق بشر به این امر باز می گردد که ایران ملتی است که از اقوام و عقاید و مذاهب گوناگون ساخته شده است، و (وفق دیدگاه موکل) برای بقای سرزمین، اقوام و مذاهب آن به صورت متحد سکولاریسم، دموکراسی و حقوق بشر ضرورت دارد. زیرا که این کشور از دویست سال پیش به این طرف دستخوش توطئه "بازی بزرگ" واقع شده و هر از گاهی پیش آمده که بخشی از آن تجزیه شده است. افغانستان، تاجیکستان، آذربایجان، ترکمنستان و .... توسط روس ها و انگلیس از ایران در شرق و شمال تجزیه شدند و کشورهای عربی خلیج فارس که زمانی بخشی از ایران بزرگ بودند به تدریج با توطئه انگلستان جدا شدند، هنوز منافع روس و انگلیس ایجاب می کند که ایران به چند کشور کوچکتر دیگر چون گیلان، کردستان، خوزستان، بلوچستان و غیره تقسیم و تجزیه شود تا انگلیس ها با شیوه حفظ روش های سنتی و قدیمی بر این کشورک ها حکومت کنند و روس ها نیز با دستیابی بر خلیج فارس، همراه با انگلیس حاکم بلامنازع دنیا شوند. شرایط هم به گونه ای است که اگر اقدامات مناسبی صورت نگیرد، تمامیت ارضی و وحدت ملّی ایرانیان در خطر است. در این پیوند می توان شکاف های فعال قومیت ها با یکدیگر به ویژه با قومیت مرکزی را ملاحظه کرد. این شکاف ها که بسیار فعال هستند از نوع بسیط و ساده به نوع متراکم آن میل نموده اند. برای عالیجنابان روشن است که هنگامی دو یا چند شکاف فعال بر یکدیگر منطبق و سوار می شوند، شکاف متراکم به وجود می آید. این شکاف ها به گونه فزاینده ای بحران زا و شورش آفرین هستند (در این باره می توان به جامعه شناسی سیاسی دکتر حسین بشیریه رجوع نمود.) اکنون شکاف های متراکم به سختی ایران را به خطر انداخته اند. بی گمان سقوط خشونت بار و ناشی از شورش ها و انقلابات نظام جمهوری اسلامی ایران، می تواند شرایط را برای تجزیه سریع کشور فراهم کند. اگر نظام کنونی ظرفیت دموکراسی و حقوق بشر را در خویش افزون کند، شکاف ها از متراکم به ساده و از ساده به شکاف های غیرفعال میل خواهند نمود. لذا بخش عمده ای از کوششهای موکل در این راستا می باشد. اما اگر بر خلاف مشی ولایت مطلقه فقیه نظام به دیکتاتوری میل کند و امکان اصلاح را در خود از بین ببرد، به این دلیل که دیگر نمی تواند حافظ دین و ایمان مردم باشد بلکه به عکس مردم را از دین گریزان خواهد نمود و به این دلیل که این دیکتاتوری بر شکاف های متراکمی که واگرایی و تجزیه را در ایران به وجود می آورد، خواهد افزود، لازم است بدون آنکه علیه نظام جمهوری اسلامی ایران تبلیغ شود، به تبلیغ نظام سکولاریسم روی نمود. این امر همان عملکرد موکل آقای حشمت اللّه طبرزدی است، لذا نمی توان او را حتی متهم ماده 610 ق.م.ا به شما آورد چه برسد به این که او را بر این پایه محکوم نمود. قضات محترم؛ عالیجنابان: اتهام دیگر موکل به استناد ماده 618 ق.م.ا اسلامی طرح شده است. چنانچه از سیاق ماده روشن است، این قانون هیچگونه ارتباطی با جرایم ضد امنیتی ندارد. برای توضیح بیشتر یادآور می شوم که ماده مزبور مقرر می دارد: هر کس با هیاهو و جنجال یا حرکات غیر متعارف یا تعرض به افراد موجب اخلال نظم و آسایش و آرامش عمومی گردد یا مردم را از کسب و کار باز دارد به حبس از سه ماه تا یک سال و تا 74 ضربه شلاق محکوم خواهد شد. چنانچه بزرگان تجدید نظر توجه دارند این ماده جایگزین ماده ی 2 لایحه قانونی راجع به مجازات حمل چاقو و انواع دیگر اسلحه سرد و اخلال در نظم و امنیت و آسایش عمومی مصوب 15/8/1336 است. در آن ماده آمده بود که " هر کس به وسیله ی هیاهو و جنجال و با حرکات بر خلاف عادت و متعارف و یا تعرض به اشخاص، نظم و آسایش عمومی را مختل نماید و یا مرتکب اعمال و رفتاری شود که ایجاد هراس و تشویش در افکار عمومی نماید و یا مردم را از کسب و کار باز دارد و یا آزادی و آسایش را مختل سازد به حبس جنحه ای از دو ماه تا یکسال محکوم خواهد شد..." در این پیوند باید گفت که جرم مذکور در این ماده به هیچ وجه از جرایم امنیتی علیه نظام یا کشور نیست که می توانند در عداد موضوعات صالح برای طرح در دادگاه انقلاب اسلامی باشد. زیرا آشکارا "نظم و آسایش و آرامش عمومی" توسط مجرم در این ماده مورد تعرض واقع می شود و البته مخصوص اوباش و افرادی است که اصولاً در پی آزار و اذیت و باجگیری و گردن کلفتی نسبت به مردم هستند. بنابراین از شأن موکل که یک فعال سیاسی است این گونه اتهامات بعید است و گرچه در صلاحیت دادگاه عمومی است که به این مورد رسیدگی نماید. اما گذشته از صلاحیت و عدم صلاحیت دادگاه انقلاب اسلامی برای رسیدگی به این امر لازم به ذکر است که جرم موضوع این ماده از جرایم مقید است و لازم است که هیاهو و یا حرکات نامتعارف از متهم به گونه ای باشد که عملاً موجب اخلال در نظم و آسایش عمومی و یا ممانعت مردم از کسب و کار گردد. که هیچ یک در دادگاه اثبات نشده است. در راستای تفسیر مضیّق و تفسیر به نفع متهم باید افزود که لفظ " هیاهو" به معنای شور و غوغا و معادل " های و هوی" می باشد "جنجال" نیز به معنای شور و غوغا و داد و فریاد آمده است. لذا منظور از "هیاهو و جنجال" داد و فریاد به پا نمودن است و اما درباره حرکات غیرمتعارف برای نمونه باید حرکات افرادی که مست می کنند و با حرکات خویش نظم و آسایش عمومی را به خطر می اندازند ذکر شود. همچنین استفاده از وسایل موسیقی مستقیم یا ضبط شده در بلندگوها یا صدای حیواناات در آوردن یا صدای ضبط شده حیوانات را توسط بلند گو پخش کردن و مزاحم آسایش مردم شدن همه این موارد از نمونه های این جرم است. اما درباره موکل روشن است و در شأن ایشان اجّل است که دست به چنین اقداماتی که مخصوص اوباش است، بزند. لذا نباید وی را به این موارد متهم نمود. تنها باید افزود که وی در یک تظاهراتی شرکت کرده است که نه تنها جرم نیست بلکه از نظر وضع کنندگان قانون اساسی آن قدر این تظاهرات مقدّس و واجد اهمیت است که رشیدیان یکی از نمایندگان مجلس خبرگان قانون اساسی در بیاناتی که به کمک شهید آیت اللّه دکتر بهشتی (ره) اصل 27 قانون اساسی به تصویب می رسد. در این باره با این مضمون بیان می کند که چگونه می توانیم راهپیمایی ها و و تظاهرات برای سقوط نظام پهلوی را مقدس شمرده ولیکن چیزی که امروز نظام جمهوری اسلامی را مشروعیت بخشیده است و ایجاد نموده، عملی نادرست بخوانیم و یا برای آن محدودیت هایی ایجاد کنیم. بر اساس این گفته بود که پس از چند لحظه اصل 27 قانون اساسی تصویب می شود. آیا شرکت در تظاهرات و دادن شعارهایی علیه حکام که از مصادیق اصل 27 قانون اساسی است (والبته موکل حتی این اتهام را رد میکند)، می تواند از مصادیق ماده 618 قانون مجازات اسلامی به شمار آید؟ یعنی آیا می شود امری که از منظر وضع کنندگان قانون اساسی مقدس به شمار آمده، از نظر قضات جرم باشد؟! واقعاً این گونه اتهامات از عجایب روزگار است. قضات محترم؛ عالیجنابان: آخرین اتهام موکل مستند به ماده 620 ق.م.اسلامی است. در ماده مزبور می خوانیم: " هرگاه جرایم مذکور در موارد 616، 617 و 618 در نتیجه توطئه قبلی و دسته جمعی واقع شود هر یک از مرتکبین به حداکثر مجازات مقرر محکوم خواد شد... چنانچه درباره ماده 618 ق.م.ا روشن و اثبات گردید موکل به هیچ وجه نمی تواند متهم ماده مزبور باشد چه برسد به اینکه متهم به توطئه قبلی نیز گردد. توضیحاً این که بر فرض صحت گزارش مأمورین، ایشان در یک تظاهراتی شرکت کرده است و هیچ گونه دلیلی وجود ندارد بر این که تشکیل این تظاهرات (که نمی تواند موضوع ماده 618 ق.م.ا باشد) نیز توسط این موکل صورت گرفته است. پس چون هیچ دلیلی وجود ندارد که موکل (یعنی حشمت اللّه طبرزدی) تظاهرات مزبور را سامان داده باشد، چگونه و به چه دلیل می توان او را در این امر متهم به توطئه قبلی و دسته جمعی کرد. تشویق کلی مردم به تظاهرات در سایتی که معلوم نیست آن تظاهر کنندگان مطالب سایت را خوانده باشند یا بر اساس بیانات و مقالات موکل (حشمت الله طبرزدی) روی به راهپیمایی و تظاهرات آورده باشند، به هیچ وجه نشان دهنده رابطه علت و معلولی نیست، یعنی وجود این رابطه در دادگاه اثبات نشده است. ضمناً کسی هم در محل به عنوان این که آسایش مردم به خطر افتاده شاکی نشده است، بنابراین چگونه و بر چه اساسی به خطر افتادن آسایش عمومی یا تعطیلی کسب و کار مردم اثبات می شود؟ لذا هیچ دلیلی که نشان دهنده به خطر افتادن آسایش عمومی یا تعطیلی کسب و کار مردم بر اثر اقدامات موکل باشد در میان نیست، چه برسد به این که وی را متهم به توطئه قبلی و دسته جمعی نیز بنمایند. قضات محترم؛ عالیجنابان: اما معلوم نیست چرا و چگونه برای تشدید مجازات به ماده 47 ق.م.ا استناد می شود یا این که با استناد به ماده 19 ق.م.ا به عنوان تتمیم حکم تعزیری خواهان این می شوند که مدتی از حقوق اجتماعی و نیز از اقامت در نقطه یا نقاط معین ممنوع یا به اقامت در محل معین مجبور نمایند... شما با توجه به مطالب مطروحه و اتهامات علیه موکل هیچ چیز جز این که آنچه را قانون اساسی و نظریه ولایت مطلقه فقیه مجاز یا حداکثر جرم سیاسی دانسته است، نمی بینید ولیکن علیرغم این مطلب برادران تأکید می ورزند که باید اشدّ مجازات درباره جرایمی ضد امنیتی که هرگز از موکل صادر نشده است، برای وی مقدّر و مقرر شود. آیا برادران عزیز ما این گونه میخواهند پاسدار انقلاب اسلامی باشند؟ آیا محور نظام و انقلاب ما "نظریه ولایت مطلقه فقیه" نیست؟ آیا جایز است برای ساقط کردن موکل از زندگی و هستی فقیرانه خویش به عنوان خانواده شهید تا این حد پیش بروند که قاضی محترمی چون آقای پیرعباسی در حضور موکل، فرزند و برادران وی و در حضور وکلای ایشان آقای دکتر دادخواه و خانم پورفاضل و اینجانب بفرماید که من بدون نظر برادران اطلاعات نمی توانم رأی خود را درباره اتهامات آقای حشمت اللّه طبرزدی بدهم؟! واقعاً ما با این روش به کجا می رویم؟ امید است قضات و عالیجنابان دادگاه تجدید نظر با نظر به انصاف، عدالت و رأفت اسلامی درباره موکل رأی به تبرئه داده یا اینکه جرم وی را سیاسی اعلام نمایند. با عذر از تصدیع اوقات و با کمال تشکر و سپاس. والسلام علی من یخدم الحق لذات الحق جهانگیر محمودی نژادیان (معروف به شیخ جهانگیر محمودی)
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم مهر 1389ساعت 11:7  توسط جهانگیر محمودی
|
بسم الله الرحمن الرحيم مكتب ايران همان مكتب اسلام است!
جهانگير محمودي 09357923954 09137952451 09365007033 قذافي پيشنهاد نمودكه نام خليج فارس به خليج اسلام دگرگون شود،امام خميني (ره) پاسخ دادفارس همان اسلام است وخليج فارس همان خليج اسلام... مكتب ايران همان مكتب اسلام است .به عبارت روشنتر مكتب كشورما كه ازآغاز برپايه شيوه ها وروش هاي پيامبر خدا ذوالقرنين (كوروش بزرگ ) شكل گرفته است، بي گمان همان مكتب اسلام است . زيرا دين همه پيامبران چنانچه درقرآن كريم آمده است «اسلام »است.قرآن كريم درباره دين پيامبران خدا فرموده است :افغير دين الله يبغون وله اسلم من في السموات والارض طوعا وكرها واليه يرجعون. قل امنابالله وما انزل علينا وما انزل علي ابراهيم واسمعيل واسحق ويعقوب والاسباط وما اوتي موسي وعيسي والنبيون من ربهم لانفرق بين احد منهم ونحن له مسلمون .ومن يبتغ غير الاسلام دينا فلن يقبل منه وهوفي الاخره من الخاسرين.83تا85آل عمران....ترجمه:آيا جز دين خدا دين ديگري برمي گزينيددرحالي كه آنچه درآسمان ها وزمين است ازروي اختيار وميل و از روي اجبار تسليم اويند وهمه به سوي او در باز گشتند .بگو ما به خدا وبه آنچه كه بر ما –از سوي او- نازل شده است ايمان داريم، وهمچنين به آنچه كه بر ابراهيم واسماعيل واسحق ويعقوب واسباط وموسي وعيسي وپيامبران ديگراز سوي پروردگار فروفرستاده شده است ايمان داريم، بين همه آنها هيچ تفاوتي نيست وما براي او-خداوند- تسليم هستيم .وهر كس جزاسلام دين ديگري برگزيند هر گز از وي پذيرفته نيست واودر آخرت از زيان كاران است....براين پايه است كه دين ايرانيان از همان آغازوخصوصادرهنگام تشكيل ايران بزرگ توسط ذوالقرنين(كوروش)بزرگ برپايه اسلام شكل گرفته است و پيامبر اسلام (ص) كه هنوز ايرانيان روي به قرآن نياورده بودنداز بزرگي ايمان ودانش اين ملت سخن مي گويد. به راستي اگر ملت ايران چنانچه درروح ملت ها گفته شده است روح دينداري وايمان نداشت چرا وچگونه پيامبر اسلام (ص)از بزرگي ايمان ودانش اين ملت سخن مي گفت؟!(يادآوري مي شودكه جز اين ملت تنها ملت لهستان است كه به اين وصف آوازه دارد) دراين باره درخلال بحثهاي آتي اشاراتي خواهم داشت ، اما نخست براي روشن شدن موضوع بايد به بحث هايي پرداخت كه نقطه اختلاف كساني كه به دليل دينداري با ناسيوناليسم مخالفت مي كنند روشن شود وسپس به بيان نظر خود كه دردفاع از ايران مقدس كه مخالفتي با دينداري ندارد مي پردازيم ، وروشن نماييم چرا مكتب ايران همان مكتب اسلام است. ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه یکم مهر 1389ساعت 19:44  توسط جهانگیر محمودی
|
بنام پروردگارایران وجهان
به یاددکتر میرانی:
جهانگیرمحمودی
امروز قلم به دست گرفته ام تا به یاد دکتر میرانی بنویسم. به یادکسی که چون آذرخش درآسمان ایران می درخشید ، واکنون چندروزی است که ازمرگ این فرزانه میهن دوست می گذردومن نیزساعاتی چند است که آویزه ها ی اشک رهایم کرده است .گرچه هرگز آه وافسوس رهایم نخواهدکرد. مردی که پیوسته نقشه بزرگی وشکوه ایران وایرانی رادرسرمی پرورانید ودردل بررنج ودرد وبی خوابی خویش این آرزورامی پاییدودرسخن وقلم وپیکاردراین راه هیچ کوتاه نکرد.براین پایه اوهمه درکوتاهی زندگی اش درتکاپوبودوحتا دردوسال واندی پیش ازمرگ، که دراوج درگیری با بیماری جانکاه سرطان بود دست از پیکارخویش برنداشت.اودرحالی که تکاپوی بسیاردراین راه داشت کوشیدکه مردخداباشدوروزی نبودکه نمازوروزه اش رارهاکند.همه به نیکی می دانند که اومردی سخت خداخواه بودودراین راه برای دوستانی که اورا می شناختند الگویی بی بدیل می نمایاند!زیرااوبه نیکی دانسته که چگونه خداخواهی وایران دوستی رادرتن وجان خویش برجسته نماید.همان که پیامبر (ص)آن را نشانه ای ژرف از ایمان دانسته بودوبرعشق به وطن ابرام داشت.به همین سبب،برخی که ایران دوستی راگونه ای ازناسیونالیسم لاییک برمی شمرنددرچگونگی ویژگی های وی دراندیشه بودند.به گمان گروه یادشده به باورهای مردم برای اینکه ناسیونالیسم مادی شکل بگیرد بایدتنهاازنگاه مادی جامعه شناسانه نگریست وباورهاراهیچ ندانست.درحالی که اکسیرهویت ایرانی «فرّه ایزدی»است.[ دراین باره به نوشتار تعامل ارزش های پادشاهی ایرانی ونظام ولایت فقیه دروبلاگ این نویسنده به نام ژئوپلوتیک وجغرافیای سیاسی ایران بنگرید.] واین فرّه ایزدی بی آنکه مردمان وبرجستگان وپیکارگران ودلاوران، نبرداندیشه وسیاست وکیاست ومیدان رزم به آن پای بندباشند، هرگزروی به ما نخواهدکرد.چنانچه درانتخاب ضحاک بی آنکه بدانندآیا فرّه ایزدی اوهستی داردیانه ؟تنهابه سبب همین کاهلی وبی دقتی سخت گرفتارآمدند.مگر می شودمردمی سخت پای بندفرّه ایزدی باشند ودرشناخت آن کاهلی کنند؟یابدترازآن هیچ آن را به شمارنیاورند.وبازدرتاریخ می بینیم که مردمان ایران زمین به گمان اینکه خاندان عباس دارای فره ایزدی هستندبه سختی آزاردیدند.آنهادراین راه پس ازچندی دریافتندکه درشناخت دارندگان فرّه ایزدی کاهلی کرده اند-یااینکه شایدباخدای خویش سره وپاک نیاندیشیده وبنده گی نکرده باشند,fi براین شیوه اندیشیده اندودرژرفاگونه دیگری بوده اند-امّادیگردیرشده بود.براین پایه رنج های بسیار بردندوگرفتاری های بسیار دیدند.دراینجادیگربارپای فشاری می کنم وبه یادمی آورم درجایی که تنهابرای کاهلی درشناخت، دارندگان فرّه ایزدی دچارسرنوشت تلخی شده باشیم ، پس چگونه می توانیم بی آن درنیکبختی وپیشرفت باشیم؟ · مردمان ایران زمین ازآغازچه شیعه وچه سنی دیدند که بهترین راه پیروی ازراه کسانی است که خداونددرقرآن کریم ازپیامبر(ص)می خواهد که نسبت به آنها بگوید من ازشما هیچ پاداشی مگر دوستداری وپیوندبا نزدیکانم نمی خواهم.هرآینه درظاهر خاندان عباس عموی پیامبر ازنزدیکان اوبه شمارمی آمدند.امّا این را ندانستند که بسیاری از بستگان پیامبر(ص)درجنگ با اوبودندومنظورقرآن از نزدیکان پیامبرتنهافاطمه ودوازده امام (ع)بود.ایرانیان با تجربه تاریخی توانستند ازدرون شکست هاوآموخته های بسیارراه امامان پاک را بشناسندوروی به شیوه خالص تر ایزدی بنمایند.دراین راستا حکومت صفویه به فرمانروایی رسیدوتوانست براین شیوه ایرانیان را به بزرگی ونیرو وپیشرفت برساند.هرآینه پس ازچندی بی آنکه بدانند جایگاه فره ایزدی درتاریخ، رشد وتوسعه اجتماعی ایران چیست روی به روش درویش گری که درتاریخ ایران از آفت های زندگی اجتماعی است، آورده شد-که بیشتردستاوردفرمانروایی مغول وتاتارواندیشه های ترسایان بود،اندیشه هایی که باپیدایش اسلام وپیش ازآن ازفرّه ایزدی گسسته بود -وتا روز مشروطیت که بخش دیگری از هویت ایرانی که پادشاهی مشروطه است، هستی یافت ودربرابر روحیه خمار درویشی قاجار ایستاد، این روش درکارویرانی ها وواپس گرایی هایی درپی داشت..هرآینه این ایستادگی همراه با دوباره زندگی بخشیدن به جایگاه مردم وکوشش برای نیرومند کردن خاک وسرزمین ایران دربرابر یورش دشمنان این آب وخاک بود.براین روش هرکس به گونه ای وبه گوشه ای از مشروطیت نگاه خویش را انداخته بود که به ناگاه جریان مدرن گرای نظامی با درک وشناخت برجسته ای که از بایسته های یک آرتش نوین داشت براریکه فرمانروایی تکیه زد وکوشید که جان دوباره ای به آیین ایرانی وایران گرایی بدهد.اما به نادرستی همه ارزش های دینی اسلامی را عرب گرایی خواند وبا آن به روش آتاتورک بی آنکه جایگاه فرّه ایزدی رابه ویژه درایران وهویت ایرانی بدانندبه ستیزه پرداختند.امّا ایزدداناوتوانا خودمی داند که چگونه با آدمی سخن بگویدوازچه راهی به اوپیام برساند واگر به راستی خواهان فرّه ایزدی درروش ومنش فرمانروایان خویش باشیم باید ببینیم که خداوندبزرگ ایران وجهان خودازچه راهی می خواهدپیام را برساندوروشن است که برپایه منطق وباوردرست دینی آخرین پیامبر محمد(ص)بودکه همه دین ها مژده اوراداده بودندوبهترین سخن که دارای پیام های ویژه پرازنغز گویی وحکمت است، سخن وکلام عربی است.چیزی که هیچ زبان شناسی نمی تواند به انکار آن بپردازد. گرچه به راستی دربرخی از گوشه های تاریخ ایران رنج بسیار از کسانی که به نام دین فرمانروایی می کردند درمیان بود وهویت وشخصیت ایرانی دستخوش ستم های بی شمار این فرقه ستمگر نژادپرست قرار گرفت.ولی شایسته نیست درجایی که سرپرستان دین که ازسوی خدابرگزیده شده بودند ازیکسوبیش از همه ایرانیان زیر ستم این فرمانروایان بودند وازسوی دیگرنگرشی از روی دوستداری ژرف وپیوندی پربار با ایرانیان داشتند وخود بیشتر زاده مادری ایرانی بودندنیز به نام کسانی که این ستم را نمودند،رانده شوند. داستان تلخ مسجدگوهرشادمشهدوبستن درب تکایا وحسینیه ها وسخت کردن آموزش دین همه ریشه دراندیشه ای داشت که به گمان می توان با بی دینی بررشد وتوان ایران افزود.امّا چه کسی است که نداند که گرچه اندیشه ای نیکخواهانه درمیان بود امّا شکست رضاشاه همه از این بود که کمتر به دین می اندیشیدوشکست محمدرضا شاه نیز چنین بود.وباید افزود که اگر پس از آن سیاست با کیاستی که رضاشاه برای پاسداری از گستره ایران درگفتگوبا«سرپرسی لورین» به کار گرفت وهرآینه سود انگلیس ها درآن زمان بیشترکاربردداشت و اگر خواست آمریکاییان بر ای پاسداری ازیورش شوروی وروس ها به دریای پارسی نبود، بایدگفت که مانده سیاست ها وروش های پهلویان راه به ناکجاآبادمی برد.آری؛ گرچه پهلوی ها درمدرن سازی کشورکوشش بسیار کردند. اما هریک از گرایش های مذهبی وغیر مذهبی مشروطه خواه نیزبه فرمانروایی می رسید نیز چنین می کرد.چنانچه اکنون جمهوری اسلامی ایران که به گفته مقام معظم رهبری به راستی پی آمد مشروطه ومشروطه خواهی است نیزدرمدرن سازی وپیشرفت دستی بلنددارد.بایددانست که اگر به فرّه ایزدی پای بندنباشیم درایرانی که از قوم های گوناگون هستی یافته است هرگزنمی توانیم ازشیوه آزادگی واستقلال وپاسداری ازگستره ایران زمین پیروی راستین داشته باشیم .زیرا اگر که بتوانیم با نیروی هسته ای وآرتش نیرومنداین استقلال وآزادگی را پاس بداریم .امّا هرگزنخواهیم توانست که برروش آزادی وآزادگی باشیم واگر مردمی که به هر گونه هویت خودرا ازدیگر ایرانیان جدامی دانندبخواهندجداشونداز جداسری آنان پیش گیری کنیم .پس بایدبه روش خداخواهی واینکه فرمانروایان درشیوه خویش خواهان فرّه ایزدی برای فرمانروایی خودباشندبمانیم وراه دیگری نرویم که جمهوری اسلامی که خودفرآورده انقلاب خدایی است وبایدگرچه به گونه ای این سازمان مردمی خدایی،درشیوه های خودکژی داردولی درذات خویش راهی را می روندکه سربلندی ایران وایرانیست وتنها با رفرم ملی گرایانه می توان وباید این کژی ها را برکنار نمود.نه اینکه ناخواسته تیشه به ریشه ایران بزنیم .پس اگر نمازخواندن وروزه گرفتن برای یکی از برجستگان ملی تا هنگامه مرگ همچنان نیازی ریشه داراست .چگونه می توان فرّه ایزدی را بدون این نیاز دراین خاک ماندگارساخت؟ باید دانست که انقلاب اسلامی ایران برستیزبااندیشه ملی گرایان مادی گرای اسلام ستیزگامی بلندتردرراستای هویت یابی ژرف تر درهویت ایرانی پادشاهی وزنده شدن ایران وایرانی است .باید دراین سوگام زد وبیهوده راهی را که درستیز با ایران گرایی است به نام ایران پی نجست . پس برای اوکه گام وراهش همسوباایران گرایی راستین بود دست به دعاشویم وآرزوی آرامش برای وی درخاک کنیم .به این امیدکه ایران شناسان ورهروان راه بزرگی ایران، همچنان از عزیزان از دست رفته ای چون دکتر میرانی پیروی نمایند......یادش پریادوراهش پررهروباد.. والسلام.
+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم بهمن 1388ساعت 12:31  توسط جهانگیر محمودی
|
دوباره می سازمت ای وطن، اگرچه باخشت جان خویش ستون به سقف تو می زنم، اگرچه با استخوان خویش
دوباره می بویم ازتوگل، به میل نسل جوانِ تو دوباره می شویم ازتوخون، به سیلِ اشک روان ِخویش
دوباره یک روزروشنا،سیاهی ازخانه می رود به یک شعرِ خودرنگ می زنم زآبی آسمانِ خویش
سیمین بهبهانی
جریان دادگاه انجمن تروریستی پادشاهی که چندماه پیش از صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران پخش شد،هر انسان دلسوز به آب وخاک ایرانی را دراندیشه فرو می برد که چگونه و برچه پایه ای میان ارزش های پادشاهی ایرانی و ارزش های دینی اسلامی این گونه ستیزه وخشونت هستی یافت که اکنون ددمنشانه کشتار وترورهایی به دست برخی درایران هستی یافته که به گمان پشتیبانی از ارزش های پادشاهی به دشمنی با ارزش ها ونمادهای دینی اسلامی پرداخته است .تا آنجا که این دشمنی با نمادهای نه آنچنان سیاسی دین چون حسینیه ها ومسجدهارخ یافته است. بمب گذاری درحسینیه سیدالشهدای شیراز –درسال پیش- ژرفای این دشمنی و ستیزه جویی را به نمایش می گذارد وترورهای دیگر نیز نشان دیگری از عمق این ستیزه جویی دارد .
دراین باره بی گمان برخی رخدادهای پس از پیروزی انقلاب اسلامی و نگرش مردم نسبت به رژیم پهلوی که با کشتارهای بسیار جلوگیر پیروزی مردم درانقلاب الهی خود شد، از جمله علت های اساسی کینه ونفرت مردم ازرژیم پهلوی و از واژه شاه، شاهنشاه،پادشاه و مانند این ها شد .تا آنجا که شاهراه ها را بزرگراه نامیدندوامامزاده ها که پیش از این شاهزاده می نامیدند را امامزاده و شهرهایی چون شاه آباد ها را اسلام آبادوبندر شاه را بندرترکمن و شهرهایی که مرکب ازواژه شاه وواژه دگری بود را از نام شاه تهی کردند.گرچه درهمه موردها این دگرگونی هستی نیافت . چنانچه شاه چراغ را هنوز شاه چراغ می گویند و شاه عبدالعظیم را نیز هنوز به همان نام می نامند.لیک آنچه پایه ومایه این دشمنی بود نگرش طاغوت ستیزانه دینی است نه شاه ستیزانه . زیرا دین درهیچ جای خویش باواژه شاه یا همانندعربی آن ملک ستیزه جویی نکرده است.چنانچه خدا را «ملک الناس » می نامدوپیامبرانی چون داوودوسلیمان رابه جایگاه شاهی وملکی می رساند.خداوند درقرآن خواسته که ما ازطاغوت اجتناب کنیم .لقدبعثنا فی کل امة رسولا ان اعبدوالله واجتنبوالطاغوت : یعنی به راستی خداوند رسولانی برانگیخت که مردم را به بندگی خدا وپرهیز از طاغوت دعوت کنند.... ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم دی 1388ساعت 10:43  توسط جهانگیر محمودی
|
جهانگیرمحمودی بی گمان رخدادهای پس ازانتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری با به شمارآوردن اینکه این رویدادها درچارچوب همه طبقه ها و دسته های ملت رخ داده است، می تواند ازحادثه های بنیادی و بسیار مهم پس ازانقلاب اسلامی به شمارآید. براین پایه برای اینکه زمینه های برخوردهای خشن کاهش یابد و ملت روبه سویی کند که شکاف ها ازژرفا روبه سطح گذارده و غیرفعال شوند وصلح وآشتی میان گروه های جامعه پابرجا شود بایسته است که کوشش هایی که بیشتر ماهیت حقوق بشری دارد، صورت پذیرد. ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت 11:50  توسط جهانگیر محمودی
|
Jahangirmahmoodi.blogfa.com جهانگیرمحمودی جغرافیای سیاسی وژئوپلوتیک ایران زیرفشارنیروی فراوانی است که ازسوی قومیت ها ومذهب های کشورواردمی شود.به همین دلیل بایسته است که در دهمین جشن گزینش ریاست جمهوری با توجه به جایگاه سترگ آن درسرنوشت ایرانیان به این نیروی فراوان بنگریم وازشیوه درست وراستینی برپایه روش های پیروز تاریخ ایران که بهترین آن دوره فرمانروایی کورش، پادشاه – پیامبرایرانی است، پیروی نماییم . ملت بزرگ ایران درراستای کوشش های بخردانه خویش درسویه پیشرفت وفلسفه تاریخ ، درنبرد «جهانی شدن» ازیکسوکه دین برپایه اندیشه های پست مدرن درآن جایگاه بزرگی داردوافزون برخردبه دانش شهودی وعرفان بهامی دهدو«جهانی سازی» ازسوی دیگرکه خواست پیروان مدرنیسم ودین ستیزانی چون آمریکاوکشورهای دیگرغربی است، درسوی نخست ایستاده وبا انقلاب بزرگ اسلامی خویش روی به« جهانی شدن »دارد.به سخن دیگر چون فرمانروایی جهان هنوز درکمندنیروی هواداران مدرنیسم است، این زورمندان وزرمندان سواربراسب تکنولوژی برای پیشگیری ازحرکت روبه پیش تاریخ وگذرآن ازمدرنیسم به پسامدرن با انگیزه واپسگرایانه ازتوانایی های خود درراه کُندنمودن موتورتاریخ با روش «جهانی سازی »بهره می برند. ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388ساعت 13:29  توسط جهانگیر محمودی
|
بنام خدا پاسداشت نام خلیج فارس دراسلام و ناسیونالیسم عربی Jahangirmahmoodi.blogfa.com جهانگیرمحمودی هدف نگارنده ازبه میان آوردن این بحث، اثبات این حقیقت است که نه تنها سندهای تاریخی و حقوقی ازپاسداشت نام خلیج فارس پشتیبانی می کنند، بلکه افزون برآن دلیل های دینی نیز حامی این نام هستند. اما انچه که شاید کمی دورازذهن به نظرآیدپاسداشت نام خلیج فارس با درنظر داشتن ناسیونالیسم عرب است! دراین نوشتار کوشش من براینست که روشن کنم منطق ناسیونالیسم عرب نیزبه روشنی پشتیبان پاسداشت نام خلیج فارس است . برای آغاز باید گفت: داستان پیکارفرهنگی ودیپلماتیک برسر نام خلیج فارس درچارچوب پدیده قلمروخواهی است که دانشمندان جغرافیای سیاسی درباره آن دیدگاههای خویش را گفته ونوشته اند. دراین میان ؛ مارتین - ورایس جونز به همراهی مایکل وودز درباره قلمروخواهی دولت هادرکتاب « مقدمه ای برجغرافیای سیاسی » آورده اند : قلمروخواهی ،آن میزانی است که دولت در نظام بین المللی ، از مجموعه ای از قوانین وضوابط ، ومسئولیت ها وهنجارها تبعیت می کند. این جنبه ازقلمروخواهی با فعالیت های بین المللی ویا خارجی دولت ها از جمله جنگ و دیپلماسی ارتباط تنگاتنگی دارد...1971.ص : 54... این نگارنده براین باور است که کشورهای عربی خلیج فارس با پیش آوردن بحث الخلیج یا «خلیج عربی »به عنوان نمونه ای از پدیده قلمروخواهی ،حتا درشیوه دیپلماسی گروهبندی منطقه ای –که باید به یگانگی وپیوندبیشترکشورهای دورخلیج فارس یاری رساند- به گونه ای دیگرچون سه دهه پیشین ،جنگ وستیزه جویی با ملت ایران راپی گرفته اندوبانادیده گرفتن قانون ها وضابطه هاومسئولیت ها وهنجارهای درست جهانی چیزی جز خواری ایرانیان نمی خواهند.درباره پیاده نمودن یا خودداری از ضابطه ها وقانون های بین المللی به ویژه درباره مسئولیت های اخلاقی پاسداری ازصلح یا پیآمدهای ستیزه جویی ،نویسندگان کتاب یادشده درچند سطرپایین ترمی افزایند: بحث قلمروخواهی درابعادخارجی ویابین المللی ، با نوسان ودگرگونی های بسیاری درطول زمان مواجه شده است .به عنوان نمونه می توان به دوره های پایدارومنظمی اشاره کرد که درآنها دولت ها عموما برای تمامیت ارضی یکدیگر احترام قائل می شدند؛ ازجمله دوران پس از صلح وستفالیا درسال 1648، ویا دوران پس از معاهده ورسای درسال 1919 شایان توجه اند. درعین حال ، درمواردی نظیر نابسامانی های بین المللی پس ازجنگ های اول ودوم جهانی ،دوران بی ثباتی وهرج ومرجی نیزوجودداشته اند که درواقع بیانگردوران جنگ ،ظلم وفزون خواهی های سرزمینی اند...همان ...(ترجمه :دکترزهراپیشگاهی فرد- رسول اکبری)بااین سخن باید گفت کشورهای عربی یادشده آشکارابازیرپاگذاردن همه قانون ها وقاعده های جهانی ،درجستجوی کینه و دشمنی با ملت بزرگ ایران هستند.شیوه ای که هرآینه با روش ملت های دوست و برادر عرب بیگانه است . آن ملت ها به خوبی می دانند که با این روش دولت های آنها چه دوست بزرگی را ازجرگه دوستی بیرون می کنند.افزون برآن آتش دشمنی مهیبی رابرخواهند افروخت ، که گریختن از آن بسیار دشواراست .شاید برخی نیز گمان کنند که دراین دشمنی بهره ای به میان است که ناچارآن کشورها درپی آن هستند؟!ولی بهره ها را باید به درستی شناخت و درآن به ژرفانگری اندیشید.اگرژرف اندیش باشند، به روشنی خواهند یافت که بهره ای جز زیان ازپی گیری روش ستیز با ایرانیان درمیان نیست .آری باید بمانندشناخت گیاهان خوراکی و دارویی از گیاهان زهرآگین وکشنده به شناخت درست بهره ها اززیان ها پرداخت.چه بسیار کسانی که به امیدنوشی گرفتارنیش مرگ آفرینی شده اندواین هاهمه به نادانی از شناخت سودوزیان وژرف و پیچیده بودن آنهابه ویژه درجهان سیاست بازمی گردد. چنانچه سید علی اصغر کاظمی در کتاب « دیپلماسی نوین » می نویسد : ...صِرف وجود منافع مشترک باعث اتفاق دولت ها نخواهد گردید؛بلکه مقدمتا درک وشناسایی نقاط اشتراک که به صورت بالقوه ، زمینه سازوحدت و اتحاد می گرددنیز عامل بسیارحساس ومهمی است که تنها یک دیپلماسی فعال می تواند فراهم آورد...1365-ص:42...براین شالوده ؛ کشورهای عربی یادشده با میان آوردن خواسته هایی چون دشمنی با نام خلیج فارس یا بریدن جزیره های ایرانی سه گانه از خاک کشوروکارهای دیگر درراستای کینه ورزی با ایرانیان وگزندرساندن به خویش ودرنادانی از سودوزیان کشورهای خود گام می زنند.این ها همه درحالیست که ایرانیان به آسانی گوشه ای از خاک عزیز خویش را بریده وبه نام کشوری بحرین نام ، آزادنهاده وهیچ تا کنون دم برنیاورده اند.گرچه اززخم آن به خود می پیچند.این دم برنیاوردن وبه دردپیچیدن ریشه درآن داردکه دوستی وبرادری را چون گوهری گرانمایه می دانند وپذیرش این زخم هارابردل وجان نیازاین دوستی به شمارآورده و معنای سود وزیان را به نیکی وفراست شناخته اند.ولی اگردوست بردشمنی اش ابرام ورزد دیگر هیچ گوهری درمیان نمی ماند که زخم ها را برتن وبه ویژه برجان خویش پذیرا باشند. آیا آنان می خواهندهمچنان درهاله فریب وگمراهی دشمنان مانده وبراین فریب خوردگی ابرام ورزندوگمان کنندآنچنان که خودبا دیدن نیرووجنگ افزارآمریکا دست و پا گم می کنند،دلاوران وجنگاوران ایرانی رابا یاری خواندن آن کشور،بترساند!!؟بایدگفت که چه سخت خواروکوته بینانه می اندیشند!آنها اگر دارای اندیشه وخردباشندهیچگاه جز دوستی با ایرانیان چیز دیگری درخیال خودنخواهندپرورد.نویسنده «دیپلماسی نوین » درچندصفحه دیگر آورده است: ..این یک امر بدیهی است که کشورایران وهمسایگانش درشرق و غرب دارای منافع مشترک ، که زاییده موقعیت جغرافیایی ، طبیعی ومشترکات قومی ، مذهبی وسنتی وتاریخی است ، می باشند.لکن شرایط وجو سیاسی حاکم برحکومت های این کشورها، درطول تاریخ ، به ندرت زمینه اتحاد و اتفاق را فراهم آورده است . برعکس ، به علت وجود همین عقده های ناگشودنی که دست های استعمار با دقت و ظرافت خاصی به وجودآورده ، دولت های حاکم برسرنوشت مردم این کشورها ، همواره درگذشته وحال دست ودل وچشم خودرا متوجه قدرت های دوردست که منافعشان را با دیپلماسی ویژه خویش دنبال می کنند، نموده اند.حتا اگر به سابقه پیمان هایی که دراین منطقه به وجودآمده دقت کنیم ، به سهولت برای ما آشکار می گرددکه دست همان قدرت های بزرگ استعماری درکار موجود است . مثلا انعقاد « پیمان بغداد » که پس از کناره گیری عراق «پیمان مرکزی »(سنتو) نامیده شد، صرفا درجهت منافع غرب برای خنثی کردن نفوذ روسیه شوروی درمنطقه پایه ریزی شده بود...همان –ص: 57و58...با این توصیف روشن است که کشورهای عربی خلیج فارس راه دیپلماسی را به راستی نیافته اند، زیرا دیپلماسی در معنای بنیادی آن یافتن راه دوستی ها است وعرب های کشورهای یادشده راه جنگ و ستیزفیزیکی یا جنگ سرد (پی گیری دیپلماسی استعماری با ساختن گروهبندی های ستیزه جویانه )را با ایران پی گرفته اند،تا منافع آنان را به جای سود خویش پی بگیرند وخودرا دردام بی گریزی گرفتارکنند. درباره معنای بنیادی دیپلماسی نیز سید علی اصغر کاظمی می نویسد: دیپلماسی چگونه با مسائل ژئوپلوتیک برخورد می کند؟ ....مختصرا می توان گفت که سیاست خارجی یک کشور، اساسا متوجه تقویت روابط با کشورهای دوست وخنثی کردن نیروهای بالقوه متخاصم به منافع خودی است . یک کشور می تواند با انجام مذاکرات سیاسی ( (Negotiationsدوستان و متحدانی برای خود دست و پا کند . این روابط دوستی واتحاد ، غالبا زمینه خودرا در وجودمنافع مشترک پیدا می کند..همان ... اما کشورهای عربی یکی از مهم ترین دلیل های خویش رادرمقابله با نام خلیج فارس این می دانندکه نشان دهند؛ ایرانیان برای هدف هایی که مغایر با اسلام است وبرای رسیدن به مجدوبزرگی گذشته چون دوران ساسانیان وهخامنشیان و...به شیوه آن امپراتوران ازفرهنگ مورد علاقه عرب ها (دراین زمان اسلام ) بهره گیری ابزاری می نمایند. دراین باره رسانه های نوشتاری و دیداری و شنیداری آنها پراز این گفته ها است.آنها درجریان جنگ آمریکا با عراق درنوشته ها و کاریکاتورها و تصویرها آورده اند که ایران و ایرانیان درباره کشتار عراقی ها خاموش مانده اند، ولی درباره دگرگون نمودن نام خلیج فارس به خلیج عربی هیاهوکرده وپیوسته براین هیاهو هستند. بایدگفت گرچه ایران مانند کشورهای عربی خلیج فارس و دیگر کشورهای عربی به جنگ فیزیکی دربرابر آمریکا روی نیاورد.ولی بیش ازهمه ی آن کشورها از حقوق مردم عراق پشتیبانی کردودرسخن و عمل به آمریکا آموخت که ماندن درعراق وافغانستان کارخردمندانه ای نیست.اما درباره پاسداشت نام خلیج فارس هم گرچه دولت و مردم به وظیفه قانونی و اخلاقی خویش برپایه حقوق بین الملل پرداختند، ولی بیش از همه باید دانست که این گام نیز درراستای پاسداشت و بزرگداشت اسلام بوده است .زیرا که اکنون برپایه فلسفه تاریخ بزرگداشت نام ایران و فارس به معنای شادزیستی اسلام است که در گفتار دوم این نوشتار به آن برپایه دلایل دینی خواهم پرداخت.درواقع گفتاراول ودوم اثبات این حقیقت است که راه ایرانیان راه درستی است وآنچنان که برخی گمان کرده اند هرگز به معنای بیرون رفتن از شالوده وشیوه انقلاب بزرگ اسلامی نیست .اما گفتار سوم به این اختصاص دارد که بیاموزاند کشورهای عربی به ویژه کشورهای خلیج فارس به جای کعبه مقصود راه به ترکستان می برندوکاری که می کنندبه هیچ وجه درراستای پشتیبانی از ناسیونالیسم عرب نیست،بلکه با توجه به فلسفه آن درتضادبا آن است. البته این نیزروشن است که پیوندایران با کشورها و ملت های عرب درگذشته ی پیش از اسلام هرگز پیوند استعماری نبوده است . ایرانیان از آغازپشتیبان عرب ها بوده اند . چنانچه با پیدایش فرمانروایی بزرگ هخامنشی ، مردم بابل (بخشی از عراق کنونی ) برای آزادی از بند ستمگرانه بخت النصر از کوروش پادشاه –پیامبرایرانی (یا ذوالقرنین ) یاری خواستند و پس ازسرنگونی بخت النصر به شادی زیستند و آنقدر ازاین زیست شادمانه مسروربودند که خودرا بخشی ازایران وایرانی به شمارآوردند. چنانچه هنگام حمله اسکندربه ایران باگرفتن بابل گفته شد که بخش مهمی از ایران جداشده است .این پیوند ودوستی که بسیارژرف بود،همچنان تا پیش از اسلام درایران وپس ازآن تاکنون ریشه خویش را درجان های ایرانیان گسترانده است . برای نمونه درپیش ازاسلام ،پرورش پادشاهانی چون بهرام پنجم (یا بهرام گور)درنزدپادشاه حیره که نعمان بن منذربوده است،سپری شد (تاریخ ایران پیش از اسلام – دکترعبدالحسین زرین کوب – ص: 460تا465 ) داستان پس ازاسلام که از پیوندهای بسیارژرف تری حکایت می کند، نیز بسیار دل انگیزاست، که درگفتار دوم درزیر به آن خواهم پرداخت.پس نرمش این ملت دربرابرکشورهای عربی یادشده تنها از ژرفای پیوندها و دوستی های کهن برمی خیزد وگرنه ایرانیان رادراین راه هیچ باکی نیست وهیچ نیرویی جلودار نتواند بود.بی گمان باید ملت های عرب به این مهم بیاندیشند که آیا ملت بزرگ ودلیر ایران تاکی می تواند این خواری را به دوش کشد ودم درندهد،که نام آن را ازدریای پارسی برداشته یا جزیره های ایرانی را ازخاک جداکنند؟ بایدبه دولتمردان عربی خلیج فارس وپشتیبانان آنها یادآوری کردکه تاچه میزان سرمایه اجتماعی ملت های خویش رابا همسایگانی چون ایران بربادداده اند. اکنون با این جستارازخوانندگان گرامی می خواهم که به سه گفتارزیردرباره خلیج فارس یا دریای پارسی نگریسته و دیدگاه خویش را با امیل های خردمندانشان به آگاهی این نگارنده برسانند.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم فروردین 1388ساعت 12:52  توسط جهانگیر محمودی
|
|